خلاصه امدیم نزدیکشون. پدرم خیلی خوشحال شد بمیرم براش 😔 بعد این که من پسرم به دنیا امد و دوماهه شد پدرم فوت کرد من داغون تر از قبل شدم.دوران بعدی بود افسردگی شدید گرفتم پسرم هم نوزاد بود خیلی روز های سختی بود.
بعد گذشت سال پدرم. ما خونه ایی که شهر پدرشوهرم بود فروختیم و همین جا خونه خریدیم. و الان یه ساله امذیم خونه جدید.
از طرفی پدرشوهرم هم بیماره دیابت داره. و ناراحتی قلبی که چند ساله هرسال انژیو میشه
پدرشوهرم خیلی مرد محترمی هست.
امسال تابستون بخاطر دیابتش پاش زخم میشه و عفونت میکنه. و دکترا هرکاری کردن عفونتش برطرف نشد متاسفانه از ناحیه زیر زانو قطع کردن. و یک روز در میان دیالیز میشه حالا رفت و امد همسرم سخت شده. بنظرتون برگردیم شهر پدرشوهرم یا نه؟ اینم بگم اینجا که هستیم خیلی جای خوب و بهتری از اونجاس و به محل کار همسرم خیلی نزدیک تره و من به مامانم نزدیکم موندم حالا چیکار کنیم؟