جاری خیلی بدی دارم من مظلومم وقتی میرم خونه مادرشوهر هبچی نمیگم اون هی تیکه میپرونه الکی ولی هیچ کاریش نکردم نمیدونم چرا اینجوریه برا همین رو سرم سوار شدن
مادرشوهرم اینا جورین که وقتی میری خونش بهت رو نمیده چیزی واسع پذیرایی نمیاره واسه من اینطوره و اول تااخرش باهات هیچ حرفی نمیزنن
از شنبه تا الان نرفتم خواهرمم همه چیو گرفته دست
شوهرم زنگ زد گفت میای بیام دنبالت
گفتم نه
گفت دوس نداری
گفتم کاردارم
گفت نظر عوض شد زنگ بزن
بنظرتون برم یانه