هفته قبل رفتم خونه پدرشوهرم بعد باهاشون رفتم اهل قبور قرار بود بعد چندماه شوهرم شام بیاد بمونیم خونشون اونجا بهشون تعارف کردن شام بیاین درصورتی که شب قبلم اونجا بودن شام ولی مادرشوهرم یجوری سربسته گفت برین منم گفتم شوهرم کار داره تا بیاد دنبالم ۸ میشه گفت خب بیا ما برسونیمت گفت هفته بعد بیا برام حلوا بپز برا اهل قبور گفتم باشه ولی الان که فکر میکنم میبینم اگه فردا برم باز میگن شام میخوایم بریم اونجا پس باز بیاد غروب برگردم