قصه از این قراره که یه زن داداش داریم که نه با داداشمون میسازه نه با ما که خانواده همسرش حساب میشیم.
حسادتش ب من و خواهرام خیلی خیلی زیاده . ب حدی که اگه یه گلسر ناقابل بخریم میره شوهرشو دعوا میکنه . برادرم برا اینکه شر نشه براش, همیشه بهمون میگه تو رو خدا وسایل جدیدی میخرین نشون زنم ندین .
از این میسوزیم که اصلا براش کمبود نمیزاره . چون وضع مالی برادرم خیلی خیلی از ما بهتره .(خداروشکر تو بهترین ارگان دولتی با بهترین سمت مشغول بکاره)
کمبودش و حقارتش ریشه در بچگی و مجردیاش داره . چون دختر عموم هست خبر داریم ک وضع زندگیشون چجور بود. همیشه پدرم کمک حال عموم بود ولی عموم بخاطر مشکلاتی ک داشت پولاشو صرف کارای خوبی نمیکرد و همیشه خانوادشو تو مضیقه مالی میزاشت .
از تفریحات و سرگرمیها و مسافرتا و هدایایی ک اکثرا طلاست و خورد خوراک لاکچری و لباسای مارکی ک برادرم برا خودش و خانمش تهیه میکنه نگم براتون ک خدا ان شالله بیشتر بهش بده چون حقشه و برای فراهم کردن این زندگی زحمت کشیده . اما انصاف نیست خانمش ما رو با حقارتای درونی ک داره خرد کنه و نخواد شادی ما رو ببینه. اونقدر حسادتش افراطی شده ک برادرم وقتی ببینه لباس خوب پوشیدیم یا ارایش کردیم اونقدر سرسنگین میشه و طلبکارانه رفتار میکنه یا حتما اون موقع یه حرفی میزنه که باعث رنجشمون میشه یا میره ب مادرم میگه ب دخترات بگو کمتر بیان اینجا 😭😭😭 همون برادری که تو مجردیاش برامون تولدای انچنانی میگرفت و هدیه میخرید و با شادیامون شاد بود الان چشم خوشیهای کوچیکمونو نداره 😭. بخدا راضی نیستیم زندگیش بخاطر ما اشفته بشه ولی ما ک کاری نکردیم . کاری ب کار کسی نداریم . تو زندگیامون هم اونقدر مشکل داریم که خودش بهتر از همه خبر داره ولی خودشو ب بیخبری میزنه .