خدایا مگه من چیکار کردم ک گیر این هیولا افتادم ...آخه آدم ب این پستی ندیده بودم خدا ...خیلی خواستگار داشتم اومدم سر ب سر ی آدم شیاد و دروغ گو گذاشتم ...تو ی شهر کوچیک زندگی میکنم و نمیتونم ازش جدا بشم چون اگر جدا بشم پدر و مادرم دق میکنن و این مرد پست ابرو برام نمیذاره ...فقد دلم میخواد خودمو بکشم ک از دست این جانور راحت بشم ... میگم چرا ایقد اذیتم میکنی ایقد دروغ میگی ...میگه هرکاری میکنم ک از زندگیم بری...خدایا چرا جوابشو نمیدی ..من با بدبختی هاش ساختم با نداری هاش..باهم خوب بودیم چرا این بلا سرم میاره
حرفی که به نظرم درسته را در تاپیک ها و اجتماع میزنم و میرم .ریپلای ها و جواب ها را نمیخونم .چون خیلی ها مخالفن و با حرف درست تهاجمی برخورد میکنن.میذارم پشت سرم اونقدر حرف بزنن که خسته شن .
عزیزم بالاخره از یه جایی باید تابو شکنی بشه وقتی خانوادت ببینن همسرت باهات رفتار خوبی نداره اذیتت میکنه اونام راضی میشن و دلخوری پیش نمیاد،حتما برو باخانوادت صحبت کن بگو که این حرفارو بهت میزنه و اذیتت میکنه،مگه طلاق و جدایی آخر خط زندگیه که به خودکشی فکر میکنی حیفه عزیزم زندگیتو از نو بساز
از وقتی رفته روی مغازه و زنا زیاد براش زنگ میزنن ک مثلا مشتری هستن ...دیگه منو نمیبینه الان سه ساله ک باهام خیلی سرده ..چند ماهه دیگه بدتر شده ...از صاب کار قبلش ک جدا شد با وجود اینکه صد ملیون پول ازش دزدیده بود البته خودش میگفت قرض اونقدر زنگ زد اینور و اونور بدگوییش کرد ..ک من اعصابم میریخت بهم میگفت از خدا بترس اینقدر عوضی نباش .. بخاطر همین من جرعت نمیکنم سرب سرش بزارم یا جدا بشم
ن میگم ک از وقتی ک با زنها سر کار داره دیگه من از چشمش افتادم ...تاپیک قبلی رو بخون ...خیلی دروغ میگه امروز اومدم دروغاشو بش گفتم گفتم فکر نکنی من خر هستم من حالیمه..اما همشو انکار کرد..و گفت اینقدر زحرت میدم ک بری و مهریه ندمت