خانوما ..داماد شوهرم زنگ زد به شوهرم گفت بره دنبال خواهرش و بچه هاش اون نمیدونسته بیاد اینجا که شهر خودشونه. یه شهر دیگن ۳ساعت راهه...شوهرمم به دامادش گفت اگه آمادن بیام من حوصله اینور اونور بردن ندارم پولم ندارم بریز ک بیام...چون باهم راحتن اینجوری حرف میزنه...خاهرشم زنگ زد گفت بیا شوهرم گفت تو وحمید همش دروغین من حوصله اینور اونور ندارم پولم بریزید ک بیام.خلاصه قبول کرد.ساعت ۵اون یکی خاهرش نوبت دکتر داره واسه بچش وضع مالیشونم خوب نیس...من خیلی لجم میگیره.همین داماده هفته ای ۷روزه ۶روزشو خونه نیس همش زنش آویزونه شوهرمه...حالام زنگ زده ک بیا...خلاصه واسه شوهرم نهار آوردم خورد گفتم منکه راضی نیستم بری گفت خب میگفتی که من قول نمیدادم یکم ناراحت گرفتم خودمو هی شوخی میکرد..نازمو میکشید...لباساشو دادم هی میگفت نفس من کیه جیگیر من کیه جوابشم میدادم.....بعد پرسید من کیو دوسدارم گفتم همه رو ناراحت شد...بهم ریخت هی غر زدو فحشم داد منم هیچی نگفتم رفت..پیام داد ک خانم جان زخم زبون نزن....گفتم باشه..باز زنگ زد ک خانوم من دوست دارم ازت توقع ندارم..نکن منو سگ نکن یهو زده میشم میخای جای دیگ سرم گرم شه و فلان گفتم..خیلی سخت گرفتی مگه چی گفتم گفت این دفه اولت نیس دوباره میگم نگو و نکن بشین فک کن ...بچه ها هر موقع بحث و دعوامون میشه شوهرم حرفای آخر خطی میزنه دلم میلرزه...میگه این کارات آخر نداره واسه همینم گفت این کارات آخر نداره