یه سونوی رفتم خواهرشم ماما بود اونجا بود عوضی وقتی عدد بتامو دید به خواهرش گفت این صد در صد خارج رحمی و فلان عدد بتام ۸۰۰ بود با ۴ روز تاخییر تو سونو هم اصلا ساک هم ندیدن بخدا کل شب رو گریه کردمصبح که بیدار شدم همه چی رو سپردم بخدا گفتم خودش داده هرچی هم خودش صلاح بدونه من راضیم بعد دور رفتم دکتر سونو بهم گفت منتظرت بودم دلم میخواست ببینم آخرش حرف خواهرم درست میگه خارج رحمی یا نه وقتی سونو کرد سریع ساک بارداری رو تو رحم دید...ولی من هیچ وقت بخاطر اون استرسی که بهم وارد شد و انقدر گریه کردم و هیچی نخوردم و از شدت ضعف رفتم زیر سرم نه خودمو میبخشم نه دکتر سونوی احمقمو ....وقتی به دکتر زنان هم گفتم گفت بی جا کردن اینا سواد ندارن الکی ترس میندازن بجون آدم بعضی وقتا حتی لقاح دیر صورت میگیره برا همین ساک و حتی قلب بچه دیرتر دیده میشه توسونو
خواهر گلم خیلی تایپ کردم حرفم طولانی شد ولی بسپر بخدا هرچی خودش صلاح بدونه این استرس و گریه رو هم دور کن از خودت که فقط داری نی نی رو اذیت میکنی
ان شاءالله که بسلامت بگذرونی این دوره رو و نی نی رو بغل بگیری❤️❤️