اخ یاد یه چی افتادم عقد بودیم بعد ۴تا النگوم پهنو محکمو بزرگ بود بعد دوتای دیگش پر پری بود عمه های شوهرم داده بودن یه روز از سرکار شوهرم اومد دنبالم بعد برد طلا فروشی اون دوتارو دا د یه چیزم گذاشت روش انداختم دستم بعدد داشتیم میرفتیم شام خونشون گفت اینو بده بالا زیره استینت مامانم نبینه 😏 گفتم از کجا میفهمه اصن ببینه گفت نه براق ترهدنوعه مشخصه و قشقرق میکنه و فلان بعد رفتیم اونجا اومدم تا لباس دربیارم دیدم اخمش رف توهم گفت بیا جلو ببینم دست زد گفت خوبه خوبه مبارک باشه به شوهرم غر زد چرا دستش انداختی نگه میداشتی یه ماه دیگه فلان عیده براش کادو میبردیم گفتم وا کادوی عمه هاسو باز برا من کادو بیاری ؟؟؟؟؟ تا اون عید که خیلی مونده شوهرم گفته انشالله تا ماه بعد النگوهاتو باز اضافه میکنم قشنگ لجشو دراوردم .
توام رو نده بهشون یعنی که چی برات خطو نشون بکشن