🤣🤣🤣دیشب تو حموم مردم از ترس انقدر اینجا چرتو پرت خوندم
⛔️⛔️ نظر من فقط واسه استارتر تاپیکه .. پس اگه مخالفی ریپ نزن چون حوصلتو ندارم 👍 بالاخره یه روزی یه جایی میفهمی که: زندگی خیلی گوهههه...خیلیییی😑 نه که ندونم چی حالمو خوب میکنه ها .... میدونم !....ولی دیگه کاری از دستم برنمیاد 🥲
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
من خودم خاطره ای ندارم ولی فامیلمون میگه قبلا تو یه خونه ویلایی قدیمی زندگی میکردن نمیدونم چی میشه یهو سماور از رو اپن میفته آب جوش میریزه زمین بعد شب که میشه اینا میرن روستا خونه مادرشوهرش شب اونجا خوابیده بودن یهو همین فامیلمون با جیغ از خواب بیدار میشه هی داد میزنه ولم کنید ولم کنید بقیه چیزی نمیدیدن میگن چیشده کی ولت کنه با دستش نشون میداد میگفت اوناها اونجان ولی کسی چیزی نمیدید خلاصه که این اذیتا تا چندشب ادامه داشته تا اینکه میرن پیش یه دعانویس بهش میگه تو بچه جنارو کشتی اومدن ازت انتقام بگیرن بعد یه دعا داد بهش دیگه رفتن پی کارشون اذیتش نکردن😐
من خودم خاطره ای ندارم ولی فامیلمون میگه قبلا تو یه خونه ویلایی قدیمی زندگی میکردن نمیدونم چی میشه ی ...
😱😱😱
⛔️⛔️ نظر من فقط واسه استارتر تاپیکه .. پس اگه مخالفی ریپ نزن چون حوصلتو ندارم 👍 بالاخره یه روزی یه جایی میفهمی که: زندگی خیلی گوهههه...خیلیییی😑 نه که ندونم چی حالمو خوب میکنه ها .... میدونم !....ولی دیگه کاری از دستم برنمیاد 🥲
مادربزرگ بابام خدابیامزتش تعریف میکرد تازه زایمان کرده بود تو روستاها بالای سقفشون یه سوراخ کوچیک هست نمیدونم اسمش چیه میبینه یه جن سرشو از اون سوراخ اورده داخل خونه میخواد بچه رو برداره بعد این مادربزرگه گردنبند جنه رو میگیره از گردنش میکشه مهره هاش میریزع زمین مامانم میگه مهره هارو نگه داشته بود بهمون نشون داد😐 ولی من ندیدم
یه فامیلم داریم مامانم میگه یه شب تو بالکن اتیش روشن کرده بودن بعد این برداشته ذغالای داغو از بالکن پرت کرده تو باغ و همون لحظه خودشم غش کرد افتاد پایین از اونموقع غشی شده هرکاری میکنن خوب نمیشه
خواهرشوهر ابجیم قبلا تو یه خونه قدیمی زندگی میکرد میگفت بعضی شبا میدیدیم به پنجرمون سنگ میندازن بعد نگا میکردیم هیچکس تو کوچه نبود یا صبح بیدار میشدم میدیدم بدنم کبود شده یا از تو انباری صدای جا به جا شدن وسایل میومد بعد میگفت یه چاقو قدیمی داشتیم هی گم میشد یهو وسط پذیرایی یا تو حموم پیدا میشد تازه وقتی چاقورو پیدا میکردن میدیدن خیلیییی تیز شده درحالی ک قبلا کند بوده
خواهرشوهر ابجیم قبلا تو یه خونه قدیمی زندگی میکرد میگفت بعضی شبا میدیدیم به پنجرمون سنگ میندازن بعد ...
بعد مبخواستن خونشونو عوض کنن انگار طلسم شده بود هیچکس خونه رو نمیخرید رفتن پیش دعا نویس، دعانویسه گفت خانوم خونه ی شما پر از ارواحه یه دعا داد بهشون تونستن خونه رو بفروشن