2821
2789
عنوان

سھ دقیقھ در قیامت

| مشاهده متن کامل بحث + 288 بازدید | 37 پست

اين متن را بخوانيد

يکي از بزرگترين رازها و ناشناخته ترين پديده ها، مرگ است. ّ مرگ واقعيتي است غيرقابل انكار و آدمي از اولين روزهاي حيات فكري خويش، به تأمل در ماهيت مرگ پرداخته و اين كاوش همچنان ادامه دارد. اديان، به طرق مختلف سعي کردهاند که اين پديده را براي انسانها روشنتر سازند، اما براي دانشمندان، هنوز مرگ عرصهاي اسرارآميز است. ولي براي برخي انسانها اتفاقاتي رخ ميدهد كه اصطالحاً به آن اتفاق، تجربه نزديك به مرگ ميگويند. يعني خروج روح از كالبد مادي و گشت و گذار در عالم معني! آنچه در اين تجربهها روي ميدهد، سست شدن ارتباط روح و بدن مادي است که در پي ضعف اين رابطه، روح، آزادي مييابد و به مشاهداتي نائل ميشود كه پيش از آن برايش ميسر نبوده! در سالهاي اخير، نظر دانشمندان، به خصوص در كشورهاي غربي، به بررسي پديدهاي به نام تجربههاي نزديک به مرگ جلب شده. حتماً داستانهايي را از کساني که از آستانه مرگ به زندگي برگشتهاند شنيده يا خواندهايد؟ ً مثال برخي دچار ايست قلبي شده و روحشان از بدن خارج گرديده و سپس در اثر يك اتفاق يا شوك، روح دوباره به بدن برميگردد. اين سؤالي است که براي بسياري مطرح است. تجربههاي نزديک به مرگ )experience death Near )يا به طور مخفف NDE چيست؟ 1 .برخي كارشناسان، اين تجربهها را زائيدهي فعاليتهاي غيرطبيعي مغز در لحظات بحراني دانسته و يا آن را نتيجهي نرسيدن اکسيژن به مغز در اثر ايست قلبي و به همريختگي شيميايي مغز خواندهاند. در پاسخ به اين گروه بايد به اين واقعيت اشاره کرد که از نظر دانش پزشکي، مقدار فعاليت مغزي افراد را در هر لحظه ميتوان با نوار مغزي »اي اي جي« اندازهگيري کرد. بسياري افراد، در حالي

تجربهي نزديک به مرگ داشتهاند که نوار مغزي آنها يک خط  صاف را نشان ميداده! از نظر پزشکي، اين هنگامي اتفاق ميافتد  که سلولهاي مغزي هيچ فعاليت الکتريکي ندارد. در چنين شرايطي  مغز توانايي تشکيل فکر و ايجاد تصور و تجسم را نخواهد داشت.  1 ،پزشک متخصص قلب در طول 20 سال بهطور  پيم ون لومنت علمي و با ديدي محققانه تعداد زيادي از بيماران را که دچار ايست  قلبي شده بودند مورد بررسي قرار داد و نتايج آن را در سال 2001 در  مجلهي علمي الست منتشر نمود. نتيجهي تحقيقات او نشان ميدهد که  هيچ ارتباطي بين تجربههاي NDE و طول زمان ايست قلبي يا بيهوشي  مريض، داروهاي استفاده شده، يا ترس قبلي شخص از مردن وجود  ندارد. همچنين مطالعات نشان ميدهند که ارتباطي بين زمينههاي  فرهنگي شخص، نژاد، طبقه اجتماعي، تحصيالت و حتي آگاهي و  اطالع قبلي از اين پديده يا عدم آن، در اين تجربهها وجود ندارد.  ون لومنت از تحقيقات خود نتيجه گيري ميکند که ضمير يا روح  ما بعد از مرگ باقي خواهد ماند. 2 .تعداد زيادي گزارش وجود دارد که در آن، تجربه کننده در حاليکه فاقد هرگونه عالئم حيات بوده، توانسته اتفاقاتي که  در دنياي فيزيکي رخ مي ً داده، مثال فعاليتهاي پزشکان در اتاق  بيمارستان بر روي بدن او يا حرفهاي اطرافيان را به طور دقيق،  ديده و شنيده و بعد از احيا، آنها را با ذکر جزئيات بازگو کند!  در کشور خودمان، بارها چنين اتفاقاتي افتاده است. حتي آنها،  آنچه در فکر اطرافيان بوده را بيان کردهاند! يکي از مشهورترين  2 است. او در سال 1356 در سانحه  موارد، مربوط به آقاي محمد زماني ً رانندگي از دنيا رفت. او عالئم حيات را کامال از دست داد، اما بعد از  احيا و به هوش آمدن، توانسته بود جزئيات آنچه در سردخانه و اتاق

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

عمل رخ داده را كامال دقيق براي پزشکان و پرستاران بازگو کند!  گزارش ً هاي او با واقعيت کامال تطابق داشت و با اصول علمي  که ما ميشناسيم قابل توجيه نبوده و نيست.  او ميگويد در آن لحظات، با ديگران از طريق ضمير صحبت  نموده؛ ولي بعد از مدتي به او گفته شد که بايد به بدن خود بازگردد.  3 .کساني که کور مادرزادبودهاند، توانستهاند در حين تجربهي  خود بهراحتي پيرامون خود را ببينند!  1 به گزارش زني  در کتاب »حيات پس از زندگي« دکتر مودي که از بچگي کور بوده اشاره ميکند. وي بعد از احيا، جزئيات آنچه  در اتاق عمل رخ داده بوده و شکل ابزاري که مورد استفاده قرار  گرفته، افرادي که به اتاق وارد و يا خارج شدهاند و گفتگوهاي ميان  آنها را بازگو کرد.  2 نتيجه تحقيقات خود بر روي  دکتر کن رينگ و شارون کوپر تجربههاي NDE افراد نابينا را در کتاب »ديد ذهن« منتشر کردند. 4 .کودکان زيادي تجربهي نزديک به مرگ داشتهاند و  گزارشهاي آنها شباهت به تجربهي بزرگساالن دارد، با اينکه  اين کودکان هنوز آشنايي قبلي با اين پديده، يا با تعليمات ديني  و مذهبي نداشته و ذهنيتي نيز از مرگ و جهان ماوراء و معنويت  ندارند و محتواي ذهني آنها تفاوت زيادي با بزرگساالن دارد. 3 ،پزشک بخش کودکان بود. او هيچ اعتقادي  دکتر ملوين مورس به زندگي بعد از مرگ نداشت. در سال 1982 در حين طبابت، با  اولين مورد NDE يک کودک در کار خود روبرو شد. اين کودک  بعد از احيا براي دکتر تعريف کرد که چگونه بدن خود و دکتر را  درحاليکه روي بدن او کار ميکرده و سعي در احيا آن داشته از

بيرون ميديده! همين اتفاق باعث تغيير اعتقادات دکتر مورس شد. 5 .تجربيات نزديك به مرگ، در بسياري از افراد، تأثيرات و  تغييرات عميقي داشته است. اين تجربهها اثرات عميق روي شخصيت  و جهان بيني افراد تجربه کننده ميگذارد. شخصي پس از چاپ اول  اين کتاب، تماس گرفت و گفت: »من در شهر کوچکمان، در  يک فروشگاه خدمات نرم افزاري کار ميکردم. با اينکه به نماز و  مسائل ديني توجه داشتم اما اين اواخر، بيشتر کارم فروش فيلمهاي  مستهجن شده بود! تا اينکه ماجرايي نزديک به مرگ برايم پيش  آمد، من مشاهده کردم که تمام افرادي که به آنها فيلم فروختم، به  چه مشکالت اخالقي و ... دچار شدند. من ديدم که هر کسي که از من فيلم ميخريد، بار سنگيني را بر  دوش من مينهاد! باري به سنگيني يک بلوک سيماني! کمرم طاقت  نداشت. داشتم از بار سنگيني که بر دوشم بود، از پا در ميآمدم که  يکباره اجازه بازگشت دادند. من از روز بعد، به دنبال افرادي راه  افتادم که به آنها فيلم فروخته بودم. به هر سختي بود آنها را راضي  ميکردم که ديگر سراغ اين مسائل نروند.«  تغييرات اين افراد، هميشه در جهت مثبت بوده، مانند احساس  هدفدار بودن آفرينش، احساس مسئوليت، تغيير شغل و نحوهي  زندگي و گاهي وقف کردن زندگي خود به امور خيريه، مهربانتر  و صبورتر شدن، ترک اعتياد و... حتي در غرب كه همه چيز براساس  ماديات تعريف ميشود اين تجربهکنندگان بسيار معنوي ميشوند. 6 .در اين تجربيات، نتيجهي كارهاي انسان، چه خوب و چه بد  مشاهده ميشود. اينكه خداوند در قرآن به پاداش دادن به ذرهاي  1 كار خوب و ذره ً اي كار بد مثال زده است، كامال مشخص ميشود. آقاي زماني در قسمتي از خاطراتش ميگويد: در دوران كودكي

راهي مشهد بوديم. ماشين جوش آورد و در كنار روستايي متوقف  شديم. راننده ظرف آبي را به من داده و گفت که برو و از آن  چشمهاي که در آن نزديکي بود آب بياور. من ظرف را آب کردم  ولي براي من که بچه بودم حمل آن سنگين بود. در راه تصميم  گرفتم کمي از آب ظرف را خالي کنم تا سبکتر شود. چشمم  به درختي افتاد که به تنهايي در زميني خشک روييده بود.راهم را  دور کرده و آب را پاي درخت خالي کردم. در مرور زندگيم چنان  بهخاطر اين کارم مورد تشويق قرار گرفتم که باورکردني نبود!  گويي تمام ارواح به خاطر اين عملم به من افتخار ميکردند! به من  نشان دادند که اين عمل من ارزش بسياري داشته زيرا خالصانه بوده. 7 .ممکن است عدهاي اينگونه تصور کنند که اين گزارشها  ميتوانند دروغ باشند و براي کسب توجه ساخته و پرداخته شدهاند.  نفع شخصي يکي از بزرگترين انگيزههاي دروغ گفتن است.  افرادي که اين تجربهها را بازگو کردهاند، نه تنها هيچگونه سودي  از بازگو کردن آن نبردهاند، اکثراً با تمسخر ديگران روبرو شدهاند. با نگاهي منصفانه نميتوان تمامي اين موارد را دروغ پنداشت.  تعداد گزارشهاي منتشر شده دراينباره، به چند هزار ميرسد و  شباهتهاي بين آنها، حتي شکاکترين افراد را به فکر فرو ميبرد. برخي بر اين تصورند که اين گزارشها براي ترويج مذهب يا  اعتقاد به خدا ساخته شدهاند. همانگونه که گفته شد، بسياري از  اين تجربهها توسط کودکاني گفته شده کهآشنايي با هيچ گونه  دين و مذهب يا حتي مفهوم خدا يا جهاني ديگر نداشتهاند. بسياري  از تجربه کنندگان، نه تنها مذهبي نبودهاند، بلکه منکر خدا بودهاند. ً كل زندگي فرد در پيش چشم او حاضر  8 .در اين اتفاق، معموال است و چشماندازي فيلمگونه، از تمام كارهايي كه فرد در زندگياش  انجام داده، در پيش رويش قرار ميگيرد. در اين حالت، فرد، اثرات  هر يك از اعمال خود را بر روي افرادي كه در زندگي در اطرافش

بودهاند درك مي ً كند. مثال اگر كار محبتآميزي انجام داده، بالفاصله  احساس خوشحالي ميكند، اگر ديگران را آزرده، احساس شرم دارد.  ً وجود نوراني ميپرسد كه: با عمر خود چه كردهاي؟  همچنين معموال تقريباً همه كساني كه اين مرحله را ميگذرانند، با اين عقيده به زندگي  بازميگردند كه مهمترين کار در زندگيشان، عشق و محبت به خدا و  بندگان خداست و پس از آن علم و...  استاد قرائتي از تجربهاي نزديک به مرگ که براي يکي از بزرگان  حوزه رخ داد اينگونه ميفرمود: ايشان در آن سوي هستي، يکباره  تمام اعمال دنيايي خود را مشاهده کرد. او ديد که عمرش را تباه کرده  و بيشتر اعمال خوبش)به خاطر ريا و نبود اخالص و...( از دست رفته  و گناهانش باقي مانده. چنان وحشتي سرتا پاي او را گرفته بود که  نميدانست چه کند. آنقدر به مالئک خدا التماس کرد تا اينکه به  واسطهي محبت اهلبيت: مورد شفاعت واقع شد. 9 .افرادي كه تجربه نزديك مرگ داشتهاند ميگويند: زمان  به ّشدت متراكم است و هيچ شباهتي به زمان عادي دنيا ندارد، آنها  ميگويند: زمان در جريان تجربه نزديك به مرگ مثل حضور در  ابديت است. يعني ممكن است اتفاقات بسياري رخ دهد، اما تمام  اينها فقط در چند ثانيه باشد! از زني سؤال كردند كه: تجربه شما چه  مدت به طول انجاميد؟ وي گفت: ميتوانيد بگوييد يك ثانيه و يا ده  ً هزار سال، اصال زمان در اين تجربهها مطرح نيست. شايد در چند ثانيه  اتفاقاتي را مشاهده ميكنيد كه براي بيان آن ساعتها وقت بخواهيد. 10 .در مـرور زندگي، افراد اتفاقاتي از گذشـتهي خود را ميبينند  کـه آن را بهکلـي فرامـوش کـرده و يـا ايـن اتفاقـات در زمانـي رخ  داده کـه خردسـال بودهاند و يـادآوري آن بعيد بوده. همچنين برخي  اقـوام يا دوسـتان درگذشـته خـود را مالقـات کردهاند. گاهـي نيز، از  مـرگ کسـي کـه روح او را ديده اسـت بيخبـر بوده! کلتـون برپـو)Burpo Colton)که مطالـب او در كتاب عرش واقعي

منتشـر شـد، يک پسـر 4 سـاله بـود کـه در سـال 2003 در حين عمل  جراحـي، بهطـور موقـت جان خـود را از دسـت داد. بعـد از به هوش  آمـدن، در مـورد مالقـات بـا خواهرش کـه قبل از تولـد او در هنگام  تولـد مـرده بود سـخن گفت! بـراي پدر و مـادرش عجيب بـود، زيرا  هيچکـس بـه او چيـزي دربـارهي اين خواهـر نگفته بـود. او همچنين  کارهايي که افراد، در حين مرگ موقت او ميکردند را بازگو کرد! بايد اشاره کرد که تجربههاي نزديک به مرگ، موضوعي علمي  و قابل تجربه براي همگان نيست، اما گزارشهاي دقيق اين افراد،  ميتواند بيانگر صداقت اين ماجرا باشد. البته كسي كه اطالعاتي  در مسائل ديني داشته باشد، با مطالعه مطالب اين افراد، به راحتي  مي ُ تواند صحت و سقم مطالب آنها را احساس كند. بسياري از  سخنان اين افراد در كتب ديني اشاره شده است. البته برخي مواقع  نيز، افرادي سودجو پيدا ميشوند تا از آب گل آلود ماهي بگيرند.  در پايان بايد اين نكته را يادآور شد كه تمام اين افراد، براي لحظاتي  توانستهاند از محدوده زمان و مكان كه كالبد انسان در آن درگير است  خارج شوند. آنان پيمانه عمرشان به اتمام نرسيده و فرشته مرگ، آنان  را براي هميشه از دنيا جدا نكرده است. لذا در اكثر اين مشاهدات،  حرفي از بررسي اعمال، كه اعتقاد تمامي اديان است نشده، بلكه  خداوند از اين طريق به بقيه انسانها يادآور ميشود كه اينقدر در دنياي  مادي غرق نشوند و خودشان را براي بازگشت و معاد آماده سازند.   با بيان اين مقدمه نسبتاً طوالني به سراغ يكي از كساني ميرويم كه  تجربهاي خاص داشته است. كسي كه براي چند دقيقه از دنياي مادي  خارج ميشود و با التماس به اين دنيا بر ميگردد! خاطرات زيباي او  در نوع خود بيبديل است. وقتي پس از پيگيري بسيارتوانستم ايشان  را ببينم و گفتگو انجام شد، به اين نتيجه رسيدم كه صحبتهاي او،  گويي بيان مطالب كتابهاي معاد است! شما هم با ما همراه شويد.

گذر ايام

پسري بودم كه در مسجد و پاي منبرها بزرگ شدم. در خانوادهاي مذهبي رشد كردم و در پايگاه بسيج يكي از مساجد شهر فعاليت داشتم. در دوران مدرسه و سالهاي پاياني دفاع مقدس، شب و روز ما حضور در مسجد بود. سالهاي آخر دفاع مقدس، با اصرار و التماس و دعا و ناله به درگاه خداوند، سرانجام توانستم براي مدتي كوتاه، حضور در جمع رزمندگان اسالم و فضاي معنوي جبهه را تجربه كنم. راستي، من در آن زمان در يكي از شهرستانهاي كوچك استان اصفهان زندگي ميكردم. دوران جبهه و جهاد براي من خيلي زود تمام شد و حسرت شهادت بر دل من ماند. اما از آن روز، تمام تالش خودم را در راه كسب معنويت انجام ميدادم. ميدانستم كه شهدا، قبل از جهاد اصغر، در جهاد اكبر موفق بودند، لذا در نوجواني تمام همت من اين بود كه گناه نكنم. وقتي به مسجد ميرفتم، سرم پايين بود كه نگاهم با نامحرم برخورد نداشته باشد. يك شب با خدا خلوت كردم و خيلي گريه كردم. در همان حال و هواي هفده سالگي از خدا خواستم تا من آلوده به اين دنيا و زشتيها و گناهان نشوم. بعد با التماس از خدا خواستم كه مرگم را زودتر برساند. گفتم: من نميخواهم باطن آلوده داشته باشم. من ميترسم به روزمرگي دنيا مبتال شوم و عاقبت خودم را تباه كنم. لذا به حضرت

عزرائيل التماس ميكردم كه زودتر به سراغم بيايد! چند روز بعد، با دوستان مسجدي پيگيري كرديم تا يك كاروان  مشهد براي اهالي محل و خانواده شهدا راهاندازي كنيم. با سختي  فراوان، كارهاي اين سفر را انجام دادم و قرار شد، قبل از ظهر پنجشنبه،  كاروان ما حركت كند. روز چهارشنبه، با خستگي زياد از مسجد به  خانه آمدم. قبل از خواب، دوباره به ياد حضرت عزرائيل افتادم و  شروع به دعا براي نزديكي مرگ كردم. البته آن زمان سن من كم بود و فكر ميكردم كار خوبي ميكنم.  نميدانستم كه اهل بيت: ما هيچگاه چنين دعايي نكردهاند. آنها  دنيا را پلي براي رسيدن به مقامات عاليه ميدانستند. خسته بودم و سريع  خوابم برد. نيمههاي شب بيدار شدم و نمازشب خواندم و خوابيدم.  بالفاصله ديدم جواني بسيار زيبا باالي سرم ايستاده. از هيبت و  زيبايي او از جا بلند شدم. با ادب سالم كردم. ايشان فرمود: »با من چكار داري؟ چرا اينقدر طلب مرگ ميكني؟  هنوز نوبت شما نرسيده.« فهميدم ايشان حضرت عزرائيل است. ترسيده  بودم. اما باخودم گفتم: اگر ايشان اينقدر زيبا و دوست داشتني است،  پس چرا مردم از او ميترسند؟! ميخواستند بروند كه با التماس جلو رفتم و خواهش كردم مرا  ببرند. التماسهاي من بيفايده بود. با اشاره حضرت عزرائيل برگشتم  به سرجايم و گويي محكم به زمين خوردم! در همان عالم خواب ساعتم را نگاه كردم. رأس ساعت 12 ظهر  بود. هوا هم روشن بود! موقع زمين خوردن، نيمه چپ بدن من به  شدت درد گرفت. در همان لحظات از خواب پريدم. نيمه شب بود.  ميخواستم بلند شوم اما نيمه چپ بدن من شديداً درد ميكرد!! خواب از چشمانم رفت. اين چه رؤيايي بود؟ واقعاً من حضرت  عزرائيل را ديدم!؟ ايشان چقدر زيبا بود!؟

روز بعد از صبح دنبال كار سفر مشهد بودم. همه سوار اتوبوسها  بودند كه متوجه شدم رفقاي من، حكم سفر را از سپاه شهرستان  نگرفتهاند. سريع موتور پايگاه را روشن كردم و باسرعت به سمت سپاه  رفتم. در مسير برگشت، سر يك چهارراه، راننده پيكان بدون توجه به  چراغ قرمز، جلو آمد و از سمت چپ با من برخورد كرد. آنقدر حادثه شديد بود كه من پرت شدم روي كاپوت و سقف  ماشين و پشت پيكان روي زمين افتادم. نيمه چپ بدنم به شدت درد ميكرد. راننده پيكان پياده شد و  بدنش مثل بيد ميلرزيد. فكر كرد من حتماً مردهام. يك لحظه با خودم گفتم: پس جناب عزرائيل به سراغ ما هم آمد!  آنقدر تصادف شديد بود كه فكر كردم االن روح از بدنم خارج  ميشود. به ساعت مچي روي دستم نگاه كردم.  ساعت دقيقاً12 ظهر بود. نيمه چپ بدنم خيلي درد ميكرد! يكباره ياد خواب ديشب افتادم. با خودم گفتم: »اين تعبير خواب  ديشب من است. من سالم ميمانم. حضرت عزرائيل گفت كه وقت  رفتنم نرسيده. زائران امام رضا7منتظرند. بايد سريع بروم.« از جا بلند  شدم. راننده پيكان گفت: شما سالمي! گفتم: بله. موتور را از جلوي پيكان بلند كردم و روشنش كردم.  با اينكه خيلي درد داشتم به سمت مسجد حركت كردم.  راننده پيكان داد زد: آهاي، مطمئني سالمي؟ بعد با ماشين دنبال من آمد. او فكر ميكرد هر لحظه ممكن است  كه من زمين بخورم. كاروان زائران مشهد حركت كردند. درد آن  تصادف و كوفتگي عضالت من تا دو هفته ادامه داشت.  بعد از آن فهميدم كه تا در دنيا فرصت هست بايد براي رضاي خدا  كار انجام دهم و ديگر حرفي از مرگ نزنم. هر زمان صالح باشد  خودشان به سراغ ما خواهند آمد، اما هميشه دعا ميكردم كه مرگ ما

با شهادت باشد. در آن ايام، تالش بسياري كردم تا مانند برخي رفقايم،  وارد تشكيالت سپاه پاسداران شوم. اعتقاد داشتم كه لباس سبز سپاه،  همان لباس ياران آخر الزماني امام غائب از نظر است. تالشهاي من بعد از مدتي محقق شد و پس از گذراندن دورههاي  آموزشي، در اوايل دهه هفتاد وارد مجموعه سپاه پاسداران شدم.  اين را هم بايد اضافه كنم كه؛ من از نظر دوستان و همكارانم، يك  شخصيت شوخ، ولي پركار دارم. يعني سعي ميكنم، كاري كه به من  واگذار شده را درست انجام دهم، اما همه رفقا ميدانند كه حسابي  اهل شوخي و بگو بخند و سركار گذاشتن و... هستم.  رفقا ميگفتند كه هيچكس از همنشيني با من خسته نميشود.  در مانورهاي عملياتي و در اردوهاي آموزشي، هميشه صداي  خنده از چادر ما به گوش ميرسيد. مدتي بعد، ازدواج كردم و مشغول  فعاليت روزمره شدم. خالصه اينكه روزگار ما، مثل خيلي از مردم، به  ً شبها  روزمرگي دچار شد و طي ميشد. روزها محل كار بودم و معموال با خانواده. برخي شبها نيز در مسجد و يا هيئت محل حضور داشتيم.  سالها از حضور من در ميان اعضاي سپاه گذشت. يك روز اعالم  شد كه براي يك مأموريت جنگي آماده شويد.  سال 1390 بود و مزدوران و تروريستهاي وابسته به آمريكا، در  شمال غرب كشور و در حوالي پيرانشهر، مردم مظلوم منطقه را به خاك  و خون كشيده بودند. آنها چند ارتفاع مهم منطقه را تصرف كرده و  از آنجا به خودروهاي عبوري و نيروهاي نظامي حمله ميكردند، هر  بار كه سپاه و نيروهاي نظامي براي مقابله آماده ميشدند، نيروهاي اين  گروهك تروريستي به شمال عراق فرار ميكردند. شهريور همان سال  و به دنبال شهادت سردار جاننثاري و جمعي از پرسنل توپخانه سپاه، نيروهاي ويژه به منطقه آمده و عمليات بزرگي را براي پاكسازي كل  منطقه تدارك ديدند.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792