من ۱۷سالمه دیگه بزرگ شدم.خانوادم همش منو زندانی میکنن.بخدا من جوری نیستم ک کار بدی بکنم.بخدا از ترس مامان بابام حتی ب صورت یه پسرم نمیتونم نگا کنم.مثلا بیرون ک میریم،مثلااا..توی چراق قرمز ک ماشینا میایستن،بابام دقت میکنه ک من ب اینو اون نگا نکنم.
یا...چون دخترم حق ندارم تنهایی برم بیرون.حالا تنهاییم نه.با دوستم که۵ساله حتی خانوادمم میشناسنش.بخدا خسته شدم.
گوشی دارماااا...ولی سیمکارت بهم نمیدن.😐😐😐همه دوستا و همکلاسیا و همسنام حتی رلم دارن خیلی قلطا هم کردن.من نمیخام کار بد یا اشتباهی کنم.من فقط آزادی میخام.
اینکه وقتی بامامانم میریم بیرون، حالا بابامو دیدیم میگه سر و وضعتو درست کن.موهاتو بزار تو.بابات منو میکشه
این کارا ینی چی؟درستع من چادری نیستم،ولی خیلی باحجابم.همش منو میترسونن.کار هرروز بقیه تنهایی بیرون رفتنه.میرن بادوستاشون پاساژ و کافه و خریدو .....ولی من چی؟؟الان شاید خیلیا بگید من سن تو بودم فلان جور بودم و بدتر از تو و اینا....بهم بگید چیکا کنم؟اخه چقدر صبر؟چقد حفظ ابرو کنم؟گناه من چیه هان؟چقد خونه بمونم ؟ک مردم بگن دختر فلانی دختر خوب و پاکیه؟