سلام خوبین بچه ها من شوهرم خیلی مامان دوسته البته من ناراحت نیستم ک مامانشو دوست داره خیلیم خوشحالم ولی همش مبگه پاشو بریم خونه مامانم دیگه شورشو دراورده شبایی ک شیف شبه کلا ما خونه مامانشیم ک من تنها نباشم
هفته هایی ک شیفت عصره بازم منو میبره اونجا میگه برو اگرم بگم میخوام خونه خودمون باشم دعوا راه میندازه
هفته هایی هم که شیفت صبحه بازم عصرا میگه بریم اونجا یعنی کلا همه تفریح و وقتت و بی وقتشو بیماریشو جمعه هاشو هرروزشو اونجاس خسته شدم دیگه
یکمی نمیزاره خونه خودمون بمونیم همش میگه بریم اونجا