2777
2789
عنوان

ماجرای عاشق شدنتون

188 بازدید | 13 پست

به نظرم جذاب ترین قسمت یه رابطه با عشق واقعی همون عاشق شدنه چون اون نگاه یا اتفاق باعث شد زندگی برات جذاب بشه وبدترینشم برای بعضیا جداییه  بگید چطوری عاشق شدید 

البته بعضیام نمیدونن کی عاشق طرف شدن درکشون  میکنم 🤗 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

من روز عید غدیر پارسال بود ، اومد خونمون 

(قبلشم دیده بودمش اما حسی بهش نداشتم)

اما غدیر ۱۴۰۰ خیلیییی بهم توجه کرد ، مدام صدام میزد یا نگاه میکرد و لبخند داشت و ... خلاصه عاشقش شدم


آرزوم اینه که غدیر امسال بهم بگه دوست دارم 🥺😍

میشه واسم نفری ۱ آیت الکرسی بخونین

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما 🙂🙂                             غافل از آن که خدا هست در اندیشه ما 
موقع سال تحویل وقتی خنده هاشو دیدم دلم لرزید الحق که خنده هاش فوق العاده بود الان ازدواج کرده

آخ💔

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما 🙂🙂                             غافل از آن که خدا هست در اندیشه ما 

فکر کنم بعد از تعطیلات عید که برگشتیم دانشگاه،وقتی یاد هدیه ها و رفتارش قبل عید میفتادم،یه حسی بهم دست میداد،بعد از تعطیلات که دنبالش میگشتم تو دانشگاه،فهمیدم که بله.....😊

از عاشقی بزا نگم که دلم خون....:)

اما قشنگ ترین تعریفی که از عاشقی شنیدم اینه که چنان دل به طرفت ببندی اگه هزاران هزار نفر ام گفتن اون آدم بده تو بگی اشکال نداره خودم خواستم بد باشه シ

وقتی میدیدمش زبونم بند میامد توعروسی خواهرم عاشقش شدم عاشقم شد.الان یه بچه م داریم

🥺🥺🥺🥺🥺😍پایدار باشین

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما 🙂🙂                             غافل از آن که خدا هست در اندیشه ما 

بهار سال نو دو پنج 

عید رفته بودیم خونشون 

با داداشم میخندیدن 

تا اون موقع ازش متنفر بودم 

نمیدونم اون لحظه چی شد  

ی حس شیرینی تو وجودم اومد 

بعدا فهمیدم دوسش دارم

‌‌نیازمند اتفاقاتی ک به موقعه بیوفتد‌.

من برای اولین و آخرین بار تو ۱۰ سالگی عاشق پسر همسایه بودم که یه سال ازم بزرگ تر بود.  رفتم رو کاغذ نوشتم (هستی + طاها = عشق ابدی) بعد دادم به پسر عموم و پسر عمو خنگم رفت کاغذ رو داد به پسره .  تباه بودم من . الان هر دومون مجردیم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792