چند وقت پیش بدجور ب مشکل خورده بودیم کاره شوهرم گره خورده بود، ب اصرار یکی از آشناها ک برین پیش دعا نویس این چرت پرتا مارو کشوندن خونه دعا نویسه، من اصن اعتقاد نداشتم ب کارشون، بنظرم گره ای باش ب دست خودم باز میش ن اون شیادا، خلاصه سر کتاب باز کرد چهارتا چرت گف، بعد گف 8 میلیون میگیرم دعاتون دربیارم، من فهمیدم شیاده ب شوهرم اشاره زدم بریم بسه،