سلام مامانا من ۲۲ سالمخ و یه زندگی پرازفراز ونشیب وداطتان ها داشتم و خدا بهم یه گل پسر داد بماند که چفدسختی کشیدم سر زایمان و اخرش سزشدم و بخاطر دیر سزارین شدنم بچم قلبش افت داد بااینکه قراربود زایمان خصوثی اپیدورال بشم و ۹ روز ان ای سیو بود بخاطر تنفس کند گذشت وگذشت الان شد پسرم ۶ ماه اما من همش میترسم میدونین ترس ازچی ترس ازمرگ میترسم بمیرم از سانیارم جداشم تمومهم و غمم ترس از جداییم از سانیارمه تا یچیزی تو بدنم میبینم میگم نکنه مریضی بد گرفتمنکنه یچیزی بشم نمیدونم چجوری بگم انگار سانیار تموم وجودم شده همش میگم شوهرم فردا زن میبره بعدمن پس بچم چی همش میترسم و دلم میخوادازجاش دربیاد انگار الان زبونم انگار زخم شد افت زده انگار همش میترسم ازهمچی میترسم😭من قبلا اصلا نمیترسیدم ازمرگ اینقدم روبجم حساسم میشه گف هزاربرابر ادم عادی حساسم