مینویسم تا بماند یادگاری
تو تاپیکایه قبلیم هست با چه شرایطی مستقل شدم
دیروز فقط ۴ ساعت تونستم تویه خونم باشم و چه احساس ارامشی داشتم
بماند ک مامان بابام بالایه ۱۰۰ تا پیام و تماس تهدید فرستادن
بماند ک رفتن محل کارم و هرکی از همکارام رو میدیدن ، مثل کنه بهش میچسبیدن و میگفتن ب من بگن ک برگردم خونه
بماند ک بابام میخاست سگ هام رو بکشه
خاهرم شاید خودکشی میکرد
مامانم از ماشین میخاست خودش رو پرت کنه پایین
چون مامان بابام بیماری روان دوقطبی و پارانویید دارن ، اینکارارو خیلی میکنن
دیگ با توجه ب اینا مجبور شدم دیشب برگردم خونه
الان دارم میرم فسخ قرار داد
چقد حالم بده
چه ارامشی دیروز داشتم وقتی تو خونه خودم داشتم زندگی میکردم
خدا این پدرمادرایی ک اهریمن هستن رو لعنت کنه