میخواستم ی سوال ازتون بپرسم راستش بچه ها من نامزدیم و تو دعواهایی ک داشتیم چند بار به شوهرم گفتم ک پشیمونم طلاق میخام البته همش از رو عصبانیت بود وگرنه خیلی دوسش دارم و این ک شوهرم میدونه من قبلاً با کسی در ارتباط بودم و یه مدت پیله کرده بود که بخاطر اون چیزایی که میدونه پشیمون شده و من فک کردم داره تلافی میکنه اما تو گوشیش دیدم تو اینترنت سرچ کرده بود پشیمانی بعد از ازدواج و بعد یه مدت من باهاش قهر کردم و رفتم خونمون و گفتم میرم درخواست طلاق میدم ک اومد دنبالم و گفت من بدون تو میمیرم و مگ من میزارم جایی بری و ازین حرفا.... ولی اینی کمن تو گوشیش دیدم یادم نمیره و هی یادش میفتم میخام بمیرم ک پشیمون بوده و این که اصلا از من سر نیست. و وقتیم ازش پرسیدم گفت اتفاقا تو خیلی خوشگلی و خیلی دوست داشتنی ولی بخاطر کارات پشیمون بودم از ازدواجم ی مدت باز درست شدم . شما بودین باور میکردین؟؟؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نگاه کن تو میتونی با سیاست اصلا کلمه پشیمونی رو از ذهنش پاک کنی اما این از الان پشیمون هست ممکنه تو خونه خودتون بدتر بشه از الان برید مشاوره
من یک دختر تلاش گرم با سختی ها میجنگم تا به آرزو هلش برسه رشته ریاضی هستم پس اگه مسئله ای جلو هدفمو بگیره اونو حل میکنم مسئله های ریاضی حل کردن مثل آب خوردنه 😘😉این کاربری دست ۲ نفر هست ما ۲ نفریم مادر و دختر پس اگه تایپک ها موضوع های متفاوتی بود تعجب نکنید 🙂🙃
هر دوتاتون باید از نو شروع کنید مثلا شاید همسرت به اون کسی که تو زندگیت بوده فکر میکنه ، شما باید هر دو به هم فرصت دیگه بدین
تیکر تولد ۵ سالگی دلبرم😍 لحظه دیدنت انگار که یک حادثه بود، حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت... سیب را چیدمو در دلهره ی دستانم، سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت... تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد گفت 1 گفت 2 افسوس سه را دوست نداشت... من و تو خط موازی؟ نرسیدن؟ هرگز، دلم این قاعده هندسه را دوست نداشت... درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت 🙃
شما به خاطر یه نوشته انقدر بهم ریختی و به همسرتون شک داری چطور به ایشون حق نمیدی ناراحت باشه واسه یه ...
بله درسته واقعا
تیکر تولد ۵ سالگی دلبرم😍 لحظه دیدنت انگار که یک حادثه بود، حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت... سیب را چیدمو در دلهره ی دستانم، سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت... تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد گفت 1 گفت 2 افسوس سه را دوست نداشت... من و تو خط موازی؟ نرسیدن؟ هرگز، دلم این قاعده هندسه را دوست نداشت... درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت 🙃