سلام.
خواهرم از روز سوم عید با پسرش اومدن خونه شمالمون.. سرش شپش و سرماخوردگی شدید داشتن.تو خونه سرش رو شونه میکنه و همش هم دستور میداد بیایید رشکهای سرم رو جدا کنید.
حالا من شش ماهه باردارم.. سرفه های شدید و خلط آور تو یک قدمی من داشت.. چندبار با شوهرم بردیمش دکتر و آمپول زد.
پسرش هشت نه ساله هست و شب ادراری داره و دو شب جیش کرد رو فرش..
همه ی اینا به کنار..
امروز همه ی خواهر برادرام رو دعوت کردم ناهار بعد همین خواهرم با دهن کجی و مسخرگی میگه مرغ چیه که ربیش باشه.. (زرشک پلو با مرغ درست کردم). تو این مدت خودش حتی یک بستنی نخریده برای بچه ها.. همش بیرون میریم حتی یه تعارف نمیزنه چیزی بگیره.. حالا اینا مهم نیست مهم بی منظور یش هست..
امشب میخوان برن برگشته میگه تو اصلا بهم احترام نذاشتی.. ناراحت شده بهش گفتم سرت شپش داره تو خونه شونه نزن..
چقدر دلم گرفته.. تمام این مدت با این شکم در خدمتش بودم آخرش اینجوری جوابم رو میده و زحمتم رو ندید میگیره.. خونه خودش بعد چهار سال رفتم برام سوپ درست کرده.. به من میگه چرا مرغ پختی