به دروغاش به هرز پریدناش به دوست دارمای الکیش و چرت و پرتاش فکر میکنم حالم بد میشه.یعنی انقدر بدیاش میاد تو ذهنم و حالمو بد میکنه که حد نداره.نمیدونم چیکار کنم پر حس نفرت و ناراحتیم.هی خودمو توجیه میکنم سر خودمو مشغول میکنم که ناراحت نباشم ولی دوباره یه رفتار زشتش یادم میاد قلبم درد میگیره...چقد خر بودم میخواستم به هر نحوی ادامه بدم.چقد خر بودم هر کثافت کاریشو توجیه میکردم.چرا من باید گیر همچین ادمی میفتادم؟؟چیکار کنم از این حس نفرت رها شم؟؟
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
ایرادش این بود که نمیتونست مسئولیت پذیر باشه،کار میکرد ولی پولاش دست باباش بود ، یکبار منو بیرون نبرد ، مادرش همیشه مارو کنترل میکرد ،حتی مسائل جنسی، اخلاقش بد بود اصلا ابراز علاقه نمیکرد