من کنکوریم.حدود یک ماه پیش فهمیدم تو کتابخونه بهتر میخونم.دوستم یه پانسیون میرفت که خیلی خوب بود از نظر نظم و اینا.تو شهرمون اسم در کرده بود.منم زنگ زدم.فهمیدم شلوغه و کلی باید صبر کنم و رزرو کنم.تو ایم مدت فهمیدم مسئولش خیلی کلاس میزاره و برای ورود به پانسیون مصاحبه حضوری میکنه😐😶 این مدت دوستم میگفت ما چند تا که رفتیم مدام بهش زنگ زدیم.حتی یه روز در میون.تو هم باید همش زنگ بزنی چون یادشون میره اسمتو.
بعد از یک ماه دو سه باری بهش زنگ زدم .هی میگفت اخر هفته خبر میدم باز زنگ نمیزدن.دوباره زنگ زدم گفت این هفته احتمالا جور بشه اخر هفته زنگ میزنیم😖😐منم بعد ۳ ۴ روز از اخرین مکالمه زنگ زدم که چی شد و اینا.مسئولش ایتقدر دعوا کردکه نگو.گفت ببین یکبار دیگه زنگ بزنی من میدونم و تو اسمتو حذف میکنم مزاحم نشو.بعد میگفتم به خدا دوستام گفتن خودشون هم اینجوری اومدن باید یه روز درمیون زنگ بزنم بهتون.گفت قسممممم نخوورررررر😤😤😡
بچه ها به خدا دستام میلرزید.حالم خیلی بد بود.من کلا ۴ بار با ایشون تماس داشتم.اونم نه یه روز در میون.منم میخواستم تکلیفمو بدونم.من ایتقدر باهاش محترمانه حرف زدم که نگو😞😔
الان هی میخواهم درس بخونم یادم میوفته چرا حوابشو ندادم.اعصابم خورد میشه.مامانم میگه اون تربیتش رو نشون داد تو هم همینطور.بعدا فهمیدم این هفته با ۲ نفر دیگه که اولیت بارشون بوده زنگ میزدن هم دعوای شدید داشته😒😐