امروز اول داییم زنگ زد که چرا نمیخوای بیای و ...
منم گفتم به این دلیل نمیام
داییمم گفت خب من نمیدونم چرا زنم میگه مدل مال بچم نخرو ...
از اونورم مثل اینکه به مادرم اینا گفته بود اصلا چرا زنگ زده و میخرید و میپوشوند تن بچه و میاوردش و اصلا هم مهم نبود
بعد دوباره زن داییم زنگ زد و کلی با منو بچم حرف زد که من چون تولدم بزرگ بود میخواستم بچم تک باشه و ...
حالا همون لباس تولد قبلی بچتو بپوشون بیارش و بیاید حتما و منتظرتونم و ...
منم گفتم حالا باز برم بگردم ببینم چی میشه