.من یادمه که مادرهمسرم، یه جور شکلات که بهش میگن تختُگ و سوغات یزده..خریده بود..آوردش خونه..و نصفش کرد..و یه نیمه داد به من و یکیشو گفت برا سحر(خواهرهمسرم)
این ماجرا گذشت..شاید حدودا ۴۰ روز..
من به همسرم گفتم برام از اون شکلاتا که مامان گرفته بود بخر..
آدرس سوپرمارکتو دادم(خودمم قبلا توی اون سوپری این شکلاتارو دیده بودم حتی جاشو بلد بودم)..
همسرم متوجه نشد چجور شکلاتی میخوام.عکسشو که نشون دادم..گفت من اولین باره همچین چیزی میبینم..
از فروشنده هم پرسیده بود..گفته بود من تا حالا همچین محصولی نیاوردم..حتی عکسشو بش نشون داده بود...فروشنده گفته بود من اصلا از اینا ندیدم :/
رفتم از مادرشوهرم پرسیدم ..مامان اون شکلاتارو از کجا خریدی؟ گفتش کدوما؟
نشونش دادم..گفت والله من اولین باره این مدل شکلات رو میبینم و چیزی که تعریف میکنی رو اصلا یادم نیس.!!!.
خیلی عجیب بود برام
ولی من دقیقا با جزئیات یادمه اون روز چه اتفاقی افتاد..
.
به نظرتون ماجرا چیه؟!