چند وقته شوهرم خیلی استرس داره و شرایط کاریش سخت تر شده و خیلی ناراضیه از شرایط
داشتم بهش گفتم اصلا دوست ندارم اینطوری ببینمت، ما که فعلا نمی تونیم جایی بریم، تو با دوستات یه برنامه بذار برو یه وری
میگفت کسی نیست باهاش برم
نیم ساعت پیش شوهر دوستم زنگ که بیا مجردی بریم شکار
بهش میگفت نمیتونم، نوشین با بچه تنهاست
هر چی بهش گفتم پاشو برو، گفت نه
راهی نیست از خونه بندازمش بیرون