عزیزم من تو این تایپیکت همه چیو خوندم
ی چیزایی دستم اومد
نظر شخصی من اینه که یعنی اینطوری برداشت کردم که تو عذاب وجدان داری نه به خاطر آیندهی پیش روتون بلکه بخاطر تمام دروغ ها و رفتارهای گذشته خودت که با نامزدت داشتی و فکر نمیکردی یک روزی قضیه جدی بشه و همه چی براش آشکار بشه
مطمئن باش اگر ته دلت علاقمند نبودی و دوستش نداشتی هیچوقت یادت نمی افتاد که بعد ماه ها به دوستت بگی اون برگرده میدونی چرا میگم اینو؟
تو چند باری بعد کنکورت رفتی با اشخاص دیگه منتها اون حسی که نسبت به نامزدت داشتی رو اون انرژی و عشقی که بینتون رد و بدل میشد رو با اون اشخاص تجربه نمیکردی و ناراضی برمیگشتی از سرقرار و متوجه میشدی هیچکس برات اون نمیشه درواقع
برای راحت شدن از این حسی که الان داری و راحت نیستی و حس میکنی بخاطر اینه که دوستش نداری،ی بار بشین خوب و مفصل با نامزدت حرف بزن و تمام حس و حالاتت و همهی رفتار ها و حرف های دروغی که زدی رو بازگو کن و راستشو بگو
حتی اونایی که میترسی یک روزی متوجهشون بشه همه رو اعتراف کن، بعدا خودت متوجه میشی چه بار سنگینی از رو دوش خودت برداشتی و این حس و حالات هم نمیاد سراغت