گفتم که بعد از دیابتی شدن پسرم قرار شد برگردیم به هم،خودش همه ی شرط هام رو قبول کرد رفت با خانواده اش حرف زد نظرش عوض شد.
هفته پیش پسرم همش از سه تایی بودن میگفت منم احساساتی شدم باز به شوهرسابقم فرصت دادم
سه شنبه سه تایی رفتیم شهربازی،پسرم خیلی خوشحال بود من از خوشحالی پسرم ذوق مرگ بودم
شوهرم گفت کت شلوارمو بهم میدی فرداشب مراسم عقد آبجیم بپوشم(از اونجایی که خودش همه ی وسایل منو برده بود منم کت شلوار دامادیش رو بهش نداده بودم)
ادامه پست بعد