امروز ظهر سر درس نوشتن پسرم با همسرم بحثم شد برگشته بهم میگه زودتر بمیر راحت بشیم از دستت انقدردلم شکسته که نگو از ناراحتی اعصبانیت کلن رگ اعصابم گرفته انقدرگریه کردم که چشام داره میترکه 🥺🥺😥از ظهر هزار بار به خودکشی فکر کردم
به اینکه دیگه نباشم تا راحت زنذگیشونو بکنن🥺😥
چرا ما زنا هر چقدرم بسوزیم تو زندگیمون وظیفمونه چرا کسی نیست درکت کنه