سلام
سال ۹۷ بود یه شب دمه صبح خواب دیدم که پدرم فوت کرده و کفنش کردن خیلی خواب وحشتناکی بود از خواب پریدم زود نگاه کردم به اونجا که بابام میخوابه دیدم نفس میکشه خیالم راحت شد دوباره خوابیدم تو خواب دیدم کل دندونامو با صدا های بلند میشکنه و تو دستم میریزه اینم باز وحشتناک بود و من کریه میکردم که آخه چرا دندونام میشکنه صبح روز بعد رفتم سرکار ساعت تقریبا نزدیکای اذان ظهر بود ک زنداداشم زنگ زد خبر داد که پدرم سکته قلبی کرده و دارن بستریش میکنن نمیدونم چه سری بود که من قشنگ فهمیدم دروغ میگه با اینکه خوابمم یادم رفته بود با دستو پای لرزون با چه عذابی با گریه خودمو به بیمارستان رسوندم
به محض اینکه رسیدم دیدم پسر عمو هام و داداشم ابجیم اونجان و گریه میکنن بازم مطمئن نبودم از ابجیم که پرسیدم با گریه گف پس کجایی تو دیگه افتادم زمینو
نگم براتون انگار قلبم نصفش مرد نگم براتون چقدررررر سختههههه گذشتو اسفند ۹۸ روز تولد نامزدم عقد کردیم
قرار جشن عقد رو هم تولد من مرداد ماه تایین کردیم
ولی خرداد ماه مادرم هم فوت کرد و من واقعا دیگه داغون شدم حالم اصلا خوب نبود و این شکست های پی در پی منو به زمین زد دیگه نمیخندیدم دیگه به معنای واقعی هیچی حالمو خوب نمیکرد بچه ها شاید باورتون نشه ولی متاسفانه یک هفته به مراسم چهلم مادرم یکی از خواهرام که حامله بود اونم در اثر فشار خون بالا سکته مغزی و بعد یک ساعت icu تموم کرد
بچه تو شکمش هم ۸ ماهه بود بعد از این دوران واقعا نگرشم به زندگی تغییر کرده برای این مرگ های پی در پی خانوادم هم هنوز نتونستم برم سر خونه و زندگیم بچه ها من احساس میکنم تو ۲۳ سالگی ۹۰ سالمه🖤