سلام دوستان .اول این مشکل من نیست.مربوط به یه خانم از همکارای صمیمی من هست که خیلی خانم خوب و جذاب و با کمالاتی هست و برام تعریف کرد و گفت که خودش و شوهرش یه جار کار میکنن( اداره ما) و رییس قسمتی که خانم کار میکنه مرد متاهل غیر بومی هست که یه بچه هم داره و البته به خوبی و مهربونی و اخلاق خوب و جنتلمنی معروف هست از مدتها قبل توجه ویژه به این خانم داشته و خانم این رو حس میکرده و چون او اقا کلا با پرسنلش صمیمی هست خانم سعی میکرده این توجه رو به پای همین ویژگی بذاره یا به خاطر رابطه خوب رییسش با شوهرش.
البته با وجودی که خانم از شوهرش دو تا دختر کوچولوی ناز داره و خودش هم واقعا خانم خوش اخلاق و خنده رویی هست ولی شوهرش کلا مرد عبوس و ترش رو و بی احساسیه و اون توجه عاطفی لازم رو به خانمش نداره.و خانومه میگفت همینا باعث شده بود وقتی خصوصیات خوب و توجه زیادش رو به خودم میدیدم کشش احساسی زیادی تو قلبم بهش حس میکردم ولی از این حس شدیدا ناراحت بودم و خودمو از درون میخوردم و لی خود به خود رویارویی پیش میومد و این توجه ها بود و خانم سعی داشت احساس اون آقا رو منکر بشه و تا جایی که میتونه فاصله بگیره
میگف از خدا کمک میخواستم و خودمو با خانواده و شوهرم مشغول میکردم تا روزی که خبر رسید اون آقا دارن به یه شهر دور منتقل میشن و این هم باعث خوشحالی خانم شده بود که از این احساس رها میشه.اون آقا حتی بدون خداحافظی از اون خانم رفت و این باعث شد خانم راحت تر بشه و کم کم از فکرش دربیاد و میگفت چسبیده بودم به کار ودرس و خونه و خانواده و ...و میگفت دیگه کلا از یادم رفته بود که جدیدا دیده بود که اون آقا استاتوس واتساپش که عکس بچه هاش بوده رو ریپلی کرده .در حالی که اون خانوم اصلا فکر نمیکرد شمارشو اون آقا داشته باشه.و بااااز اون احساس لعنتی ..
میگفت سلام علیک رسمی کردم و حال خانوادش رو پرسیدم تا حالت خصوصی نداشته باشه اما....
خانمه حالا خیلی ناراحته که این آقا باز ظاهر شده و در حال رصد اون هست و از طرفی دلش واسهشوهرش هم میسوزه و دوس نداره این احساس رو. و برای اون آقا هم نمیخواد اتفاق بد و رسوایی پیش بیاد چون بسیار شناخته شده و با ابرو و مردم داره.
دلم خیلی واسه خانم همکارم میسوزه
همه اینا رو با گریه برام گفت بچه ها.
شرایط خیلی بدیه.
شما نظرتون و پیشنهادتون رو بنویسین خانم گلا