خیابون پشت ما چند روز پیش بیرون بودن بعد برگشتنی که تو حیاط از ماشینشون پیاده شدن پسر ۳ سال ونیمشون تو ماشین خواب بوده بعد اینا مادره فکر میکرده پسرش با مادر بزرگش که خونش بالاشون بوده پیاده شده متدربزرگه هم فکر کرده بامادرشه .خلاصه اینا هرکی رفته خونش این طفل معصوم تا روز بعد عصری که مادره به هوای اینکه پیش مادربزرگشه یاد بچه میفته تا رفته دنبالش مادربزرگه هم گفته بچه پیش من نبود رفتن ماشین رو گشتن پسره مرده بود .