من الان یک سال ونیمه عقدم
مامانو بابام واسه یک هفته رفتن مسافرت مادرشوهرمم گفت بیا اینجا منم هرچی گفتم نه خونه خودمون هستم قبول نکرد منم الان ۲روزه اومدم خونه مادرشوهرم
دیشب مامانبزرگ شوهرم سبزی اورده بود
وقتی شوهرم و پدرشوهرم اومدن از سرکار مادرشوهرم به پدرشوهرم گفت مامانم واست سبزی اورده
شوهرمم همون لحظه گفت اره بابا یکی مادرزن من یکی مادرزن تو خیلی به فکرمونن وقتی دید کسی به حرفش گوش نداد دوباره تکرار کرد
منم ناراحت شدم چون مامانم هیچی واسش کم نذاشته
شوهرمم دید من ناراحت شدم اولش یکم جلو مامان باباش تیکه پروند موقع خواب اومد منت کشی و رابطه...
امروزم...👇👇