هفت ساله ازدواج کردم ماشین زیر پام هست ولی جایی بخوام تنهایی یا با کسی برم باید قبلش هماهنگ کنم یعنی نمیشه بگم من میخوام برم فلان جا باید ازش بپرسم میشه برم بعد حالا آقا ناز نکنه اجازه بده معمولا هم اجازه میده ولی من اذیت میشم مثه بچه ها بخوام دنبال اجازه باشم. هرجایی برم باید شام و ناهارم حاضر باشه از در که تو میاد مگر اینکه سالی شیش هفت بار درک کنه و بگه اشکال نداره. شبها دائم میگه چرا دیر میخوابی گوشی رو بزار کنار چشات خسته میشه استراحت کن. مجردی دو سه روزه هم با خواهرام میتونم برم خونه ویلایی بابام اینا ولی با رد کردن مراحل اجازه😐 و خیلی چیزای دیگه. حالا شما بگین من انتظاراتم زیاده یا شوهرای شمام معمولا اینطورن؟ فقط محض درد و دل و فکر خیال💔