2777
2789
عنوان

راهنمایی در مورد خانواده همسر

558 بازدید | 58 پست

من ۵ساله متاهل هستم و باخانواده همسرم خیلی خوب بودم از دخترا خودشون مهربون تر

تا این که قبل عید برادر همسرم نامزدی کرد

یهو بعد ی مدت دیگه خونه ما نیومدن 

هر چیه م زنگ میزدم میگفتم بیاین خونمون میگفتن دعوتیم ....بقیه شو بگو

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

بااجازه اینارو برات کپی کنم بخون


میدونید از صبح تا شب چقدر داریم کار می کنیم تا به خانواده همسر نشون بدیم ما خوبیم؟
ما از عروس های دیگه تون بهتریم؟
پرکاربردتریم؟
جهاز بیشتری آوردیم؟
زیباتریم؟
مارو بیشتر دوست داشته باشید؟
می دونید چقدر التماسشون می کنیم؟
التماس که فقط به زبون نیست. ما وقتی بزرگ میشیم، یاد می گیریم دیگه به زبون التماس نکنیم.
التماسمون رو ببریم توی عملمون.

🖤

براشون غذا درست می کنیم.

خونشون کار می کنیم.

بهشون احترام های اغراق شده می گذاریم.

مدام می خواهیم بهشون ثابت کنیم که چقدر نجیب هستیم، چقدر ساده و صمیمی و مفید هستیم.

براشون کادو می خریم، مدام دیدنشون می ریم، دعوتشون می کنیم و صد مدل غذا درست می کنیم.

همیشه لبخند می زنیم بهشون، ناراحتی مون رو ابراز نمی کنیم. همش با نگاه مون دنبال تاییدشون هستیم.

طبیعی هست این حجم از ادب و احترام رو درک نکنند و بخوان با بهانه گیری و اداهای مختلف رابطه رو خراب کنن.

اونها پالس های مارو میگیرن.

ما داریم ناخودآگاه باهاشون به زبون حسی حرف می زنیم.

ته همه حرف هامون هم یک چیزه: مرسی که مارو

گرفتید

🖤

[۵/۱۳،‏ ۹:۰۸]  P: وقتی مادر همسرتون میاد و میگه پسر من خیلی نجیبه. پسر من خیلی خوبه. شانس آوردی، من خیلی زحمت کشیدم برای پسرم.

اگر این حرفهارو شنیدید بدونید که باید تغییر کنید.

باید این بت رو بشکنید.

باید بدونن شما هم ارزشمندید و برای شما هم زحمت کشیده شده.

ما باید جلوی فرستادن بعضی از پالس هارو به دیگران بگیریم.

دقیقا همون پالس هایی که میگه شما بت من هستید و خیلی مهم هستید. مرسی که منو گرفتید

[۵/۱۳،‏ ۹:۰۸]  P: آیا پدر و مادر ما، مارو با زحمت بزرگ نکردن؟

برامون تلاش نکردن؟

خودمون تلاش نکردیم؟

خانواده همسر چه اولویتی به خانواده خودمون دارن؟

آیا با دیدن خانواده خودمون هم این احترام هارو براشون قائلیم؟

آیا با دیدن خانواده خودمونم دست و پامون رو گم می کنیم؟

نه.

معلومه که نه.

چون از خانواده خودمون بت نساختیم.

اما از اونها ساختیم

[۵/۱۳،‏ ۹:۰۸]  P: اما وقتی باهاشون معمولی برخورد می کنید، هیچ پالس خاصی بهشون نمیفرستید.

معمولی میرید، معمولی میاید، دنبال شیرین کردن خودتون نیستید و سرتون به کار خودتون گرمه.

بعد اونها میگن ای بابا، نکنه اینم فهمید ما چه آدم بیخودی هستیم؟

بگذار بهش محبت و توجه کنیم تا فکر نکنه ما کم ارزشیم.

دیگه برای این آدم ادا در نمیارن.

چون بهشون پالس نمیده که من همه جوره شمارو قبول دارم.

تازه میخوان کاری کنن که از سمت این آدم پذیرش هم بشن.پس نباید بهانه گیری کنن و ادا در بیارن.

[۵/۱۳،‏ ۹:۰۸]  P: ما اکثر حرفهامون رو با زبان بدنمون می زنیم.

از یکی بدمون میاد، اما وقتی میاد جوری رفتار می کنیم که حس مهم بودن رو بهش القا می کنیم.

اونم خودشو میگیره و میزنه زیر بساط ما.

باید یاد بگیریم به مردم کم ارزش، زیاد بها ندیم.

چون این کار خطرناکی هست.

مردم کم ارزش، یاد ندارن محترم باشن و مورد احترام قرار بگیرن.

پس وقتی به اینها احترام می گذارید، توهم برشون میداره و باورشون میشه.

میگن ای بابا، من نمیدونستم اینقدر مهمم.

تازه شاید من مهم ترم از اون چیزی که این میگه.

چرا به من کم احترام میگذاره؟

بگذار حالشو بگیرم و بهش بفهمونم بیشتر باید احترام کنه.

الان ادبش میکنم تا دیگه حتی جلوی من حرف هم نزنه

[۵/۱۳،‏ ۹:۰۸]  P: چه بحث خوبی...من فکر میکنم مشکل اکثر خانم ها و علی الخصوص خودم بلد نبودن شیوه متن سازی و همین بت کردن هستش

بت کردن برای من رضابت همسرم بود این ک فلان حرف رو نزنم خانوادش بهش گله کنن ....


یا کار بیش از حد

لبخند های ژکوند

بروز ندادن دلخوری ها از سبک صحبت شون باهام ک رنگ و بوی تیکه میده

اینکه خواستم نشون بدم من سرم فقط ب کار خودمه

احترام ها و پالس های بیش از حد و الکی...جوری ک دستم بهشون بخوره ی حالتی میشدم...



و اما این بت از بچگی توی ذهن من ساخته شد متاسفانه....

🖤

دیگه م زنگ نزدن بهمون

شب بعد مراسمشون خواهر شوهرم زنگ زدن همسرم فش بارونش کردن

که چرا نیومدین آبرومون رو بردین 

ماهم اونموقع بیمارستان بودیم از بس دخترمون حالش بد بود و گریه میکرد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792