مثلا هربار میرم خونشون سعی میکنه به یه نحوی ازم کاراشو بکشه مثلا اون کنجدارو اشتباه تو یخچال گذاشته بود یهو در یخچالو باز کرد همش پخش شد بعد اومده جارو داده دستم میگه پاک کن همشو پاک کن
این هیچی جنبه هیچی نداره تا یه دمپایی تو خونش جابه جا کنم دیگه واویلااا تمامم کارای خونشو میریزه سرم پررو میشه بعد خودش میره میشینه قلیونشو میکشه یا میزنه بیرون تمام اون مدت همش احساس سوء استفاده میکنم تازه شوهرم چندین بارم تذکر بهش داده بود زنه منو نیار تو اشپزخونه و ازش کار نکش
من تعهد ندادم بیام بشور بساب کنم تو خونش
وقتی ببینم واقعا نمیتونه یه کاریو کنه انجام میدم کمکش ولی واقعا این فراتر از کمک خواستنه و حکم سوء استفاده ازمو داره