یه عمو ناتنی دارم وضعش خوب بود ( متوسط رو به بالا و جای خوبی استخدام رسمی بود سر ندونمکاری از اون کار رسمی دراومد کار آزاد زد باز بخاطر ندونم کاری ورشکست شد چک هاش برگشت خورد حتی افتاد زندان )و اون موقع که افتاد زندان از برادراش و خواهراش انتظار داشتن ماشیناشونو بفروشن بیان بدهی اینو صاف کنن تا بیاد بیرون .اون زمانم که هنوز وضعش خوب بود کلی از دیگران قرض میگرفت و پس نمیداد تا پدر بزرگم بنده خدا از ترس آبرو قرض ها رو پس میداد کلا عموم آدم بیخیالیه
ورشکست که شد بچه هاش و زنش مارو محل نمیدادن میگفتن چرا ماشینتونو نمیفروشید بدهی پدرمون رو بدید از زندان بیاد بیرون
خلاصه یکی از دوستان سابق عموم حاضر شد بدهی ها رو داد اومد بیرون ولی از زیر صفر شروع کرد زندگیشو
الانمیگم بقیشو