مهر۹۸ بود سال چهارم دبیرستان بودم که یع دختر تازه وارد اومده بودکلاسمون.روز اول مدرسه اومد سمت منو دوتا از دوستام خواست وارد اکیپ ما بشه. نگاش کردم روی دستاش پر از جای خودزنی بود.موهاش بیرون بود و آرایش داشت.با خودم گفتم ازون دخترای درس نخون و پسر بازه😕و نذاشتم دوست شه با ما.😔 رفتیم تو کلاس نشستیم رو نیمکت یکی دستی رو شونه م گذاشت برگشتم خودش بود رو نیمکت پشتی من نشسته بود با ذوق گفت سلام ..اسمش شیما بود منم که خوشم نمیومد باهام دوست بشه الکی گفتم این نیمکت جای یکی دیگه س و الان میاد. اونم طفلی رفت جای دیگه نشست.
دقیقا یه ماه بعد خبر خودکشی شیما همه جا پیچید..رفته بود زیرزمین خونشون با بنزین خودش رو آتیش زده بود😕😔😔😢😢😢با یه پسر دوست بود و رابطه داشتن به پسره گفته بود بیاد
خاستگاریش اونم در رفته بود..دیروز مادرش رو تو خیابون دیدم خیلی داغون بود همه موهاش سفید😢😢 شب خوابش رو دیدم بیدار شدم حالم بده همش عذاب وجدان دارم از صبحه گریه میکنم 😢😭😭😭
براش فاتحه بخونید خدا از سر گناهش بگذره😢