2777
2789
عنوان

تو دورران عقد زشته اگ برم پیش شوهرم...

| مشاهده متن کامل بحث + 1807 بازدید | 132 پست

وقتےاصرارمیڪنہ بمونے یعنے دوستت داره و بهت احتیاج داره زیادنروهفتہ اے یڪ یادوشب برو گاهے خونہ شمابیان بہ این حرفهاهم اهمیت نده حساس بشے بدتراذیت میشے بیخیال باش فقط شوهرت مهمہ وعشق پاکتون

آقاببخش ڪہ سرم گرم زندگےست...دلم براےشما تنگ نمےشود🥺اللهم صل علے محمدوآل محمد وعجل فرجهم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اگه میخوای احترامت همیشه حفظ بشه زیاد نرو بمون

بعدهامتوجه میشی چی بهت گفتم

اگرهم جوون مجرد دارن که اصلا شبها نمون.بعد از شام برگرد 

بگو اون بیاد خونه شما بمونه.خودم که اینطوری بودم همیشه عزیزم جاریم زیاد میموندد هنوز که هنوزه میگه عجب غلطی کردم مثل سگ پشیمونه


خب اینطور زشته جواب بده یه حیایی وجود داره اون بزرگترشه بش بگه این همه بچه داری بعیده ندیده باشی یعن ...

وقتی همون بزرگتر حیا نداره میخواد از تو رخت خواب بچش سر دربیاره از همین الان مهرسکوت بزنه رو دهنش بهتر نیست اخه ی مادر چطور اجازه میده جلو خواهرش ب بچش یا ب عروسش بگه فیلم میدیدی چی دیدی یعنی تو داشتی ....میکردی فیلم بهونه است دیگه

بنطرم این بی حیایی رو باید عین خودش جواب داد

 یک آدم رک هستم ولی بی زحمت اگه بی ادبی کردم پای رک بودنم نزارین اون یه مقوله جدا از شخصیتمه😂درخواست دوستی ندین لطفا...خدایا شکرت.🌸قانون مزرعه میگه:تو تصمیم میگیری چی بکاری، اما تو فصل برداشت تو موظفی اونچه که کاشتی رو برداشت کنی🤫 مستی که داره پیشت اعتراف میکنه براش کشیش نشوووووو.....

!!!!!!!!!!!!!!  چقدر شما کوته فکرید

چرا کوته فکر من تجربمو میگم همیشه گفتم تو عقد پیش شوهرتون نخوابین صمن اینکه با رفتاراتون حس حسادت مادرشوهرو تحریک نکنین که خودتون صرر میکنین حالا شما ناراحتی امروزی رفتار کن!!!!از ما گفتن بود 

ب نظرم درست نیست جلو بزرگترا آدم با نامزدش بره تو اطاق یعنی جلو باباتونم با نامزدتون میرید تو اطاق؟! ...

ن خونه ی اونا هی اون اسرار کرد من رفتم  یا خونه ی داداشش زن داداشش جامونو پهن کرد روم نمیشد بگم من میرم جا دیگ بخابم دیگ 

بی حس
ب نظرم درست نیست جلو بزرگترا آدم با نامزدش بره تو اطاق یعنی جلو باباتونم با نامزدتون میرید تو اطاق؟! ...

الان دیگه دوره ی این حرفاست واقعا😐😐😐

خدایا مهر کسانی رو که قسمتمون نیستن به دلمون ننداز
وقتی تو مجازی با بیحیایی از کار بدتون تعریف میکنید و افتخارم میکنید باید هم ادبیات حرف زدنتون همین ب ...

وای شما چقدر باکلاس و مودب و خوبی 😂

اصلا هم فضول و خاله زنک نیستی 🤣

اصلا هم منو یاد قاشق نشسته ننداختی 😂

میخواستی بگی فیلم چگونه مادرشوهر خود را رام کنیم

فرزندم،دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه هایم لذت ببرم
ن خونه ی اونا هی اون اسرار کرد من رفتم  یا خونه ی داداشش زن داداشش جامونو پهن کرد روم نمیشد بگم ...

شب نمون احترامت کم میشه من الان ۸ ساله عروسی کردم شب نمیمونم

خدایا خدایا شکر واسه اینکه بالاخره مامانم کردی👼در ضمن     لباس یا کفش که نیاز ندارید رو پست کنید ب آدرس سیستان و بلوچستان شهرستان زهک بخش جزنیک روستای پلگی خمر مدرسه حافظ کد پستی نمیخواد جنسیت هم فرقی نداره چون مدرسه توزیع میکنه تو خانواده بچه ها 🙏🙏
عقل و شعور نه به سن ربط داره نه به مدرک تحصیلی 

اولا من اسمی از مدرک تحصیلی نبردم 

دوما هر چیزی یه سنی داره مخصوصا بلوغ فکری 

 و بلوغ جسمی


بله به سن ربط داره 


شما داری اشتباه میگی 

یعنی عقل یه دختر ۱۵ ساله با یه دختر ۲۷ ساله هیچ فرقی نداره؟؟!!!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792