2777
2789

موقعه فرار کوبیدم به ماشین یه پسر و از حال رفتم ولی دوستم فرار کرد وقتی چشامو باز کردم تو یه خونه خوب و گرم بودم و کنار تختم یه بشقاب سوپ بود از گشنگی نفهمیدم چطوری سوپ رو خوردم و خوابم برد وقتی بیدارشدم دیدم یه خانم مهربون نشسته بغل تختم

بلند شدم و بهم گفت خوبی دخترم

گفتم ممنون خوبم

شما؟

گفت دیشب پسر من تورواورده خونه اول فکر کردم دوست دخترشی که مثلا مشروب خوردی و از حال رفتی و...

ولی بهم گفت که تصادف کردی با ماشینش و تورو اورده خونه 

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

من بلند شدم و کمکم کرد حمام کنم کلی خون از بدنم رفت

برام لباسای تمیز اورد که تو عمرم همچین لباس هایی رو نپوشبده بودم

لباس هارو پوشیدم و منو باخودش برد سر میز شام

میز انقدر قشنگ و پر بود که شوکه شدم

ومثل گشنه مرده ها  ظرفمو پر از غذا کردم و اوناهم به من میخندیدن

به درد نميخوره داستان مشخص نيس چي به چيه

شانسم ندارم😓😓

 « اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم »۸ثمره عشقمون 🤩فندق من.. منو بابا بدجور بیتابتیم.. دلمون میخواد زودتر بگیریمت تو بغلمون.خوش آمدی به زندگیمون جان جانانم🤰تاریخ ۱۶ آذر صدا قلب کوچولوتو شنیدیم جان مادر😍دخترکم عزیزکم مامان منتظرته ک محکم بغلت کنه ک پیشت باشه مونس تنهایی مادر بشی رفیق هم بشیم.😍خوش آمدی پرنسس مامان❤️                      💚شنیدم امام رضا مریضارو شفا میده💚شنیدم پنجره فولاد رضا برات کربلا میده💚 شنیدم که ضامن آهو شدی امام رضا💚میشه ضامن منم بشی پیش خدا💚 شنیدم هرکی بره زیارت امام رضا💚برادیدنش میاد سه جا غریب الغربا💚برا بار اولی سر پل صراط میاد💚دومی وقتیه که نامه ی تو برات میاد💚بار سوم که میخاد آقا به دادت برسه💚وقتی که ملک میاد تا به حسابت برسه💚

بعد بهم گفت دخترم شماره ای از خونت داری که

به پدرت اطلاع بدیم و اگه چیزی یادت نمیاد بریم پیش پلیس

منم گفتم چی پلیس نه من خوانواده ای ندارم هیچ جایی رو ندارم

اونم گفت میتونی مدتی کنار ما بمونی دختر و اینجا کار کنی منم بااشتیاق فراون قبول کردم

و توی اون خونه احساس امنیت میکردم

وکارمو خوب انجام میدادم و غذا میپختم

بعد بهم گفت دخترم شماره ای از خونت داری که به پدرت اطلاع بدیم و اگه چیزی یادت نمیاد بریم پیش پلیس ...

چقدر خلاصش کردی مگه میخوای ب کجا برسونیش دختره رو انگارمیخواد ی اتفاق خاص بیفته 

دوباره باردارم😐ایندفعه دیگه میمیرم ازبی خوابی 🙄
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز