مامانم اتاق عمل بود اوردنش تو ریکاوری من رفتم یهو بی اجازه داخا اتاق عمل همون جلوی در.. صدای نالش میومد تا وقتی اوردنش و دیدمش چند ساعت گذشت حالش خوب شد اون موقع بدترین شرایط زندگفم بود اونجا فهمیدم خداروشکر ک من مامان بابامو دارم دیگه هیچی نباید تو دنیا منو ناراحت کنه