منم یاد این افتادم
بابام اينا با شوهرم قهر نیستن ولی چون یکم بينشون اختلاف خودم عمدا روزی ک شوهرم نبود رفتم خونه پدرم عید دیدنی
بابام خودش بهم عیدی داد
وقت رفتن داشتم خدافظی میکردم مامانم ( نامادری) میخاست بياره ب بچه هام عیدی بده صدای بابام ميومد ک جلوشو ميگرفت
منم داشتم کفش پای بچه هام میکردم
صداشونم میشنیدم بابام هي ميگفت نده بهت ميگم نده
زنش ميگفت ولم کن تو چیکار به من داری
بعد آورد ب بچه هام نفری 20 تومن داد ب زور قبول کردم
ولی تو دلم اينقد خورد شدم
تصمیم گرفتم ديگه نرم خونشون. همین الانم سالی یکی دو بار میرما