چند وقت پیش گفتم جلوی چشام اومد که تو تصادف مرده بودم و آخرین صدایی که شنیدم آمبولانس و گریه ی یک مرد بود و ظاهرا خیلی جوون بودم .و امروز یکی دیگه یادم اومد این بار زیر آوار زلزله مونده بودم انگار آخرین صحنه ای که دیده بودم بیمارستان بود و یه پسر بچه هم همش جلو چشمم بود شاید پسرم بوده و بارم صدای یه مرد همش تو گوشم بود شاید واسه همینه اینقدر هم از اینکه از خیابون رد بشم میترسم و همچین از زلزله ترس شدید دارم .