سلام خواهرای گلم يه موضوعی هست باید بهتون بگم
به خدا به همون بزرگی خدا واقعیت داره و میخام کمکم کنید
من 1سال با يه پسره دوست شدم، 1سال باهاش دوست بودم بعد 1 سال اومد خواستگاری عقد کردیم الان 9 ماه شده عقدیم
پرده بکارتمم زد😔
دو روز پیش به دختره تو اینستاگرام بهم درخواست داد
درخواستشو قبول کردم بهم به عکس فرستاد و نوشت بخون استیکر خنده گذاشت
رفتم نگاه کردم دیدم نامزدم باهاش چت کرده و بهش گفته نفسم و این حرفا
رفتم آیدی همسرم و نگاه کردم ابدی توی عکس و نگاه کردم یکی بود
به همسرم زنگ زدم گفتم برو یکی به عکس فرستاده نگاه کن
چون اینستاگرام مون یکیه
رفت نگاه کرد پیام داد فوتوشاپ هستش
منم بهش گفتم ساکت میشم حرفی نمیزنم
خلاصه اون کلی حرف زد و ناراحتم کرد
من خونشون بودم این اتفاق افتاد
بعد زنگ زد به مادرش ک به آیدا بگو حاظر شه میام ببرمش خونشون تا سیزده به در نمیرم دنبالش چون کار پیدا کردم
اومد خونه گفتش حاظر شو ببرمت خونتون
گفتم باشه بدار خرف بزنیم تا رفتم دستمو گذاشتم رو صورتش هولم داد گفتش گمشو
یهو مادرش از اتاق اومد بیرون ک چیشده
بعد رفت اتاق رفتم دنبالش ک باهاش حرف بزنم محکم هولم داد خوردم به دیوار خلاصه رفتیم از خونه بیرون
رفتیم از خونه بیرون گفتم شاید جلو مادرش باهام حرف نزده بیرون حرف بزنه دستشو گرفتم ک باهاش حرف بزنم یهو محکم سرشو زد به دیوار ک من خیانت نکردم خواهرته این کارا رو میکنه ک جدامون کنه تحمل خوشبختی مارو نداره آنقدر گریه کرد ک نگو
لباسامو محکم پرت کرد همه ریخت رو زمین دستمو گرفت کشید منو
بهش گفتم نمیام باهات ولم کن
بعد تو کوچه کتکم زد موهام و گرفت کشید
دوتا سیلی زد ک یهو يه آقا پسری اومد گفتش دست روش بلند نکن یهو گفتش زنمه دوس دارم هر کاری میکنم پسره اومد جلو دست منو گرفت یهو همسرم يه سیلی زد به اون بیچاره
منم بدوبدو رفتم به گوشه قائم شدم ک کتک نزنه
زنگ زدم به خالم خالم زنگ زد باهاش صحبت کرد گفتش برو دنبال زنت
خالم گفتش تو یه دختر خرابی رو هم میگرفتی نباید تو کوچه کتکش میزدی
خلاصه زنگ زد بهم ک بیا