دو سال شد که دارم با خاطره اون ۶ ماه عاشقیمون زندگی میکنم
و به امید تکرار دوباره ش نفس میکشم ..
خسته شدم از خودم ، حالم ، افسردگیم ، بی اشتهایی و کمبود وزنم .. نیش و کنایه و زخم و زبونای بقیه
اگه تا آخر عمرم اینجوری بمونم چی؟ اگه کسی نتونه جاشو واسم پر کنه چی؟
اینور اونور حرف خواستگاره .. ۲۰ سالم بیشتر نیست اندازه کل عمرم تو این دو سال گریه کردم .. انگار اسباب بازی ام،، با این و اون هماهنگ میکنن خواستگار جدید معرفی میکنن ، مگه نمیبینن حالمو؟ میدونن دردم چیه و نسخه خواستگارو واسم میپیچن ... من اگه قرار بود انقد راحت یادم بره که ...
هیشکی نمیفهمه دردمو .
میترسم بخدا ، اگه هیچوقت چیزی درست نشه ، اگه روز خوبه که میگن نیاد ، اگه تا آخر عمرم کسی به چشمم نیاد ، چی میشه وضعیتم؟