2777
2789

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

فریدون مشیری

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم      محتاج برادران و خویشان نشوم     بی منت خلق خود مرا روزی ده     تا از در تو بر در ایشان نشوم
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است ...

دگر آن شبست امشب! که ز پِی سحر ندارد
من و باز آن دعاها؛ که یکی اثر ندارد!
من و زخم تیز دستی؛ که زد آنچنان به تیغم
که سَرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد!
وحشی-بافقی🍃

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

از مریضی که دلش در خطر تاراج است

                        به طبیبی که به بیمار خودش محتاج است

نامه از من به تو ای دوست که دشمن شده ای!

                       کاتب نامه به "شبلی" نکند "حلاج" است:

السلام ای که به من سنگ زدی ، طعنه زدی

                       چوبه دار من آغاز شب معراج است

آب و آتش به هم آمیخته در نامه من

                       کاغذ نامه بر افروخته و مواج است

هر چه را او بپسندد بر سر خویش بنه!

                        بندگی در گرو داشتن این تاج است

عمر ، یک دایره فرضی و سرگردان بود

                        هر که از دایره بیرون نرود اخراج است!

سید مهدی موسوی

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

فاضل نظری

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم      محتاج برادران و خویشان نشوم     بی منت خلق خود مرا روزی ده     تا از در تو بر در ایشان نشوم
از مریضی که دلش در خطر تاراج است                   &nb ...

ز دوری تا به کِی، ما را چنین مهجور می داری؟
وگر نزدیک می آیم تو خود را دور میداری
طبیب من تویی، اما مرا بیمار می خواهی
دوای من تویی، اما مرا رنجور میداری...
هلالی-جغتایی🍃#  

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم ...

خواستم با غمِ عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عینِ توانایی نیست...
#فاضل-نظری🍃

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت          

     در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست  تنهایی  ما  را  به  رخ   ما   بکشد        

       تنه‌ای  بر در این  خانه ی تنها  زد  و رفت

هوشنگ ابتهاج

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم      محتاج برادران و خویشان نشوم     بی منت خلق خود مرا روزی ده     تا از در تو بر در ایشان نشوم

دلم تنگ می شود

گاهی برای

یک "دوستت دارم" ساده

دو "فنجان قهوه" داغ

سه "روز تعطیلی" در زمستان

چهار "خنده" بلند

و 

پنج "انگشت" دوست داشتنی 

مصطفی_مستور#   

دوستان منبع این شعر هایی که گذاشتم سایت رنگی رنگیه

(قصدم تبلیغ نیست خواستم حقی به گردنم نباشه)

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

دلم تنگ می شود گاهی برای یک "دوستت دارم" ساده دو "فنجان قهوه" داغ سه "روز تعطیلی" در زمستان چها ...

خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو...
#مولانا🍃

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

همه شب دیده من بر فلک ستاره شمرد

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید

خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

مولانا#   


روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم

راستی چرا؟!...

در رثای بی شمار عاشقان

که بی دریغ...

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم؟

قیصرامین پور

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم      محتاج برادران و خویشان نشوم     بی منت خلق خود مرا روزی ده     تا از در تو بر در ایشان نشوم
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد همه شب دیده من بر فلک ستاره شمرد خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ...

خفتگان را خبر از محنتِ بیداران نیست
تا غمت پیش نیاید غمِ مردم نخوری...
#سعدی🍃

ما که این همه برای عشق آه و ناله ی دروغ می کنیم راستی چرا؟!... در رثای بی شمار عاشقان که بی دریغ ...

کاش میدیدی به چشمِ عاشقان رخسارِ خویش
تا دریغ از چشم خود می داشتی دیدارِ خویش...
#صائب-تبریزی🍃

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

قیصرامین پور

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم      محتاج برادران و خویشان نشوم     بی منت خلق خود مرا روزی ده     تا از در تو بر در ایشان نشوم
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   nihan28  |  15 ساعت پیش
توسط   kkkkkkkkkkk  |  20 ساعت پیش

داغ ترین های تاپیک های 2 روز گذشته

عاشق شدین

kkkkkkkkkkk | 17 ساعت پیش