امروز صبح خواب بودم شوهرم زنگ زد به خواهرش رفت تو اتاق درو بست؛ گفت این هفته میایم شهرستان درصورتی که من اصلا خبر نداشتم اصلا چه دلیلی داره وقتی من خوابم زنگ بزنه و بلافاصله که صحبتش تموم شد بیاد منو بیدار کنه
من خواهرشوهرم ومادرشوهرم وشوهرم غیبتمو میکنن ناراحت نمیشم
هنوز هم غروب خورشید زیباست هنوز لالایی های ماهم شنیدنی است دلم هوای بوی عطر نارنج درحیاط را دارد هنوز داستان لیلی و مجنون شیرین است هنوز لبخند مادرم آرام است هنوز آمدن پدرم شیرین است هنوز به یاده فاطمه ای که دیگر نیست چشمهایم اشک آلود است
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.