من كه از خدامه فقط اون به چشم خرم سلطان به من نگاه ميكنه جلوى همه بى احترامى ميكنه ،،داستاناش زياده اون قد كه پسرش كه همسره منه گفت ديگه حق ندارى برى پيشش تا خودش متوجه رفتاراش بشه ،،الان هشت ماه شده حتى يه بار هم به رو خودش نيوورده كه ما خونش نميريم منم خدايى ديگه بى خيال شدم