بچه ها من 5 سال بایه آقایی دوست بودم و خب دوتاییمون خیلی سنمون کم بود همین باعث شد یسری مشکلات بوجود بیاد
شرایطی پیش اومد که خودشو از چشم خانوادم انداخت ازدست منم کاری برنمیومد
ما رابطمونو تموم کردیم ولی از علاقه بینمون واقعا کم نشد
9 ماهه رابطمون تموم شده تقریبا از بقیه باخبر میشدم که خیلی حالش بده و داغونه از خیلی چیزا پشیمونه ولی این باعث نمیشد برم سمتش چون میدونم برم بابام قطعا برخورد بدی میکنه و تازه بهم دوباره اعتماد کردن
چندوقت پیش فهمیدم واقعا چسبیده به کار و جایی مشغول شده خیلی خوشحال شدم براش
ولی حالا بعد این همه مدت دیشب یهو پیداش شد پیام داد ک قول میدم کارکنم و همه چیو درست کنم زندگیم بدون تو معنی نداره و....
ویس ک میداد واقعا گریه میکرد خیییلیییی حرف زد منم زبونم قفل شد ازم خواست باورش کنم ولی چیزی نگفتم
اونم ناراحت نشد بلکه گفت تنها هدف زندگیم رسیدن ب توعه و میخوام یجوری پاپیش بزارم درآینده یجوری خوب باشم ک جبران کنه تمام بد بودنامو
بعدشم رفت و دیگه یپام نداد
از دیشب قلبم یطوریه
ببخشید ک طولانی شد
نظر شما چیه؟