2821
2789
عنوان

خسته شدم از این همه گریه کردن

161 بازدید | 8 پست

بچه ها من خیلی حالم بده .. الانم دارم گریه میکنم و تایپ میکنم. 

حالم خیلی بده، دچار وسواس فکری شدم، حس نا امنی و دوست داشته نشدن و دارم. 

یه جوری شدم که توی جمع خوانوادگی که میشینم میرم توی اتاق گریه میکنم،صورتمو پنکک میزنم که معلوم نشه دوباره میام توی جمع. 

حس میکنم خونوادم دوسم ندارن

26سالمه و مجردم.. با مادرم 6ماهی میشه که قهرم، با برادرمم همینطور. 

مامانم منو دوس نداره، همه حواسش به برادرمه، 31 سالشه و من ازش متنفرم. حتی ارزوی مرگشو دارم حس میکنم هیشکی منو دوس نداره همه حواسشون به اونه, اون چی میگه,چی میخواد,رفتار خوانوادم با من سرد شده.. دلم میخواد بمیرم, دلم میخواد برم پیش بابام دلم واسش تنگ شده


راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

😔😔😔 چقدر سخته. 

خودت رو سرگرم کن. با کار و فعالیت و اینا. هرچند هیچی، هیچی، هیچی جای عاطفه و مهر و نمی‌گیره. آه کاش آدم‌ها میدونستن مهر و محبت چقدر نیازه و خواستنیه

به نظرم قهر فايده نداره 

ممكنه كمتر رو اعصابت باشن ولي بايد بپذيري كه همه مطابق خواسته ما نيستن 

من دليل قهرت رو نميدونم و اينكه تو خونه با كي آشتي هستي 

ولي سعي كن يه مقدار انعطاف بيشتري داشته باشي 

ببخشید ولی تو دلت بگو خب به جهنم، واسه خودت ارزش قائل شو خدای نکرده این همه غصه بشه یه بیماری مثل ام اس خودایمنی پیدا کنی میخوای چیکار کنی؟ همیشه که نمیخوای بمونی پیش مادرت زود رنج بودتو با کتاب خوندن درست کن... هر وقت هم دیدی زیادی محبت میکنن و به تو نگاه هم نمیشه پیش خودت بگو خداروشکر من اینو میفهمم بعدا تو زندگیم این کارها رو نمیکنم این بنده خداها هر کاری بکنن مگه قراره من مدام بجنگم خب باید همه ادم ها رو بپذیری همه محبت رو نمیفهفن که اساس این دنیا رو محبته 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2825
2823
2791
2779
2792