از اولش بگم ببخشید یکم طولانیه...
اول اینکه خانواده همسر من تو یه خونه سازمانی زندگی میکنن.خودشون خونه دارن ولی بخاطر موقعیت شغلی پیش اومده برای پدر شوهرم اومدن اینجا.میخواستن برای برادر شوهرم زن بگیرن پدر شوهرم پیش من گفتن ازدواج نمیکنه چون تو این خونه ایم اگه از اینجا بریم اونم ازدواج میکنه.منم اینجوری شدم،😳حالا این به کنار که این حرف پیش من واقعا زدن نداشت....
دومین قسمتشم اینکه من یه خاله ای دارم مجرده پدر شوهرم دو سال قبل گفتن نظرت چیه خالتو برای این برادر شوهرم در نظر گرفتم منم چیزی نگفتم به من چه آخه.برادر شوهرمم غیر مستقیم گفته بود نمیخوام اون موقع برادر شوهرم شغل مناسبی نداشتن.از اون طرفم متوجه علاقه خالم به این برادر شوهرم شدم.الآن موندم برم با این خالم راجب این اخلاق گند برادر شوهرم حرف بزنم (از اخلاقای بدش و توهین کردناش و خود راضی و خود پسند بودنش به همه.قهری بودنو....)و بگم همچین حرفی شده بود اگه در نظر داشت حداقل هیچی نمی گفت نه اینکه مخالفت کنه(منظورم خواستگاریش).از یه طرفم میترسم اونم بعداً بخواد بره خواستگاری چون نمیشه از برادر شوهرم چیزی سر در آورد بعداً من آدم بده میشم بخاطر حرفایی که به خالم زدم...