اول اینکه من پسرم
من یه دوست دارم از سال ۹۶ تو دانشگاه آشنا شدیم
با شوهرش مشکل داشت و میخواست جدا بشه (یعنی شوهرش یه سری مشکلات داشت) و خانوادشم میگفتن جدا شو و خودش دو دل بود اینم بگم که یه پسر ۸-۹ ساله هم داره
حالش بد بود همراهش بودم
اعصابش خورد بود همراهش بودم
از نظر مالی کم میاورد همراهش بودم
کاری داشت همراهش بودم و ...
باهاش حرف میزدم و نزاشتم جدا بشه
گفتم بخاطر بچت نباید جدا بشی و یخورده راهنماییش کردم که فلان کارو بکن فلان کارو نکن و ...
خلاصه که کم کم شوهرش خوب شد و الان خداروشکر وضعیتشون خوب شده ، شوهرش اخلاقش اوکی شده و دارن زندگیشونو میکنن
از روزی که شوهرش اوکی شده خییییلی کم پیام میده یا زنگ میزنه احوالی بپرسه
البته من از این ناراحت نیستم ، بلاخره زندگیشو داره ، شوهرش کنارشه ، یکمم حساسه و ...
من از برج ۱ ی سری مشکلات شخصی پیش اومد برام ، واقعا زندگیم بهم ریخته ، نه خانوادم ، نه دوستام و نه هیچکس دیگه احوالی ازم نپرسید(البته بجز دو سه نفر از بچه های دانشگاه که در حد چندتا پیام و تماس سراغمو گرفتن)
کارم به بیمارستان کشید و حتی چهار پنج ماه زیر نظر روانشناس بودم
ولی تو این مدت فک کنم سر جمع سه ، چهار بار زنگ زد بهم
هرچی میخوام بهش حق بدم نمیتونم خودمو قانع کنم
نظر شما چیه!