2777
2789
عنوان

سرگذشت یک دختر ابله

7431 بازدید | 254 پست

سلام  میخام بنویسم از زندگیم  واینکه دنبال پربازدید شدن نیستم فقط میخام صبور باشید تا آخر گوشکنید و بگین چیکار کنم من تایپم کنده نظرات و دیر پاسخ میدم  از آلان عذر خواهی میکنم 

فک کنم ‏مارو بد خط نوشتن که کسى نمیفهمه چمونه ! دختری ساده دل اهل دی ماه .با حماقتی بزرگ در گذشته ارجاع به تاپیک سرگذشت یک دختر ابله التماس دعا 

نمیخوام از اول بگمم میخوام از وقتی بگم که گند زدم به زندگیم هیفده سالم بود هنرستانی بودم و ترم اول کاردانی بچه آخر یه خونواده که همشون خیلی ازم بزرگترن بقول باباجان زنگوله پای تابوتم خلاصه خونواده سنتی تا قبل دانشگاه حتی گوشی نداشتم اما دختر شادی بودم با ورود به کاردانی برادر بزرگم برام تلفن گرف منم با یه دنیا جدید روبه رو شدم که جنبش رو نداشتم زندگیم چت و لاین و آخریام تل شده بود درس نمیخوندم اخرای ترم یک یکی از دوستام معرفیش کرد  میگفت عاشقش میشی دروغ نگفت عاشقش شدم  اوایل عالی بودکلاس پیچوندن بیرون رفتن دنیامون یکی شده بخاطرش تلفن همراه گذاشتم کنار یه گوشی ساده دست گرفتم چادری شدم تا اینکه بعد سه ماه ازم یه رابطه کامل خواست گفت پایه عاشقیه  گفتم خر نمیشم گفت نشو دختر بمون از پ... رابطمون شروع شد خر شدم عاشقتر شدم اونم خوب بود منم کور خلاصه یه خونه گرفت ترم دو هم افتادم میگفت قصدمون ازدوجه اشکالی نداره خیلی ابله بودم نه ؟ 

فک کنم ‏مارو بد خط نوشتن که کسى نمیفهمه چمونه ! دختری ساده دل اهل دی ماه .با حماقتی بزرگ در گذشته ارجاع به تاپیک سرگذشت یک دختر ابله التماس دعا 

بگو عزیز دلم 🤗

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُم برای سلامتی و حال خوب پدر و مادرم یک صلوات مهمونم کنید منم حتما لایکم کنید برای شما میفرستم ممنون از انرژی خوبتون  

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

ببخشید ولی کسی که دنبال پر بازدید شدن نیست ، از قبل تایپ میکنه بعد میذاره

خدایا شکرت بخاطر همه ی چیزهایی که داریم و برامون عادی شده 🤲🙏بزرگترین خواسته ی تو ، کوچکترین اجابت از طرف خداست ⁦♥️⁩

دوران خوشی به نظر میرسید خونه گرفتن مصادف شد با وابستگی شدید من به بهانه کلاس همش اونجا بودم هر کاری میگفت میکردم سیگار بعد رابطه فاز میده نه ؟ منم مث خودش اولین گیلاس و به سلامتی من زد فک میکردم دنیاشم مذهبی نبود اما دوس ندشت اندامم و کسی ببینه میگفت عشقه دیگه میگفتم عاشقتم صبح خونمون بودم شبها هم یکسره چت و پیامک  کارش آزاد بودو دست خودش هفته ای سه چهار روز از صب تا شب باهم بودیم  میدونستم شبا با دوستاش میره اونجا و صب من ریخت و پاششو جمع میکردم حس میکردم خانومشم جلو همه دوستاش میگفت خانوممه رو ابرا بودم که نامه دانشگاه اومد اخراج شده بودم به همین سادگی مادرم میخواست بکشتم نفرین که تو ناخواسته چی بودی آلان پیرمرد سکته میکنه تو که هرروزدانشگاهی هر شب تو اتاق اخراج چیه به هر زوری راضیش کردم ب باباجان و داداشم نگه راضی شد  موندم چیکار کنم زنگ زدم بهش گفت من فکر کردم یه فکری بحالش کردی که هرروز بامنی گفتم فدای سرت یکاریش میکنم رفتم کارای اخراجمو کردم به همه گفتم درس و ول کردم اما چجوری میدیدمش به پیشنهاد خودش رفتم سر کار به یه دیپلم کی کار میده فروشندگی میگفت دوست ندارم بری منشی شدم دفتر ساختمونی محیطش بد نبود اما هفته دوم کارم یه اتفاقی افتاد آره یه پیشنهاد بیشرمانه زدم از دفتر بیرون زنگ زدم گریه کردم اومد دفترشونو بهم ریخت تو ابرا بودم یعنی دوسم داشت پدرو مادرم از سر کار رفتم آروم گرفته بودن سنی ازشون گذشته بود حوصله کل کل با منو نداشتن بماند رفتم سر یه کار خدماتی سخت بسته بندی تخم مرغ خیلی خم و راست میشدم همون هفته اول کار سرم به سنگ خورد دو باره کنکور کاردانی دادم  چه قدر نشناس بودم  تو مدت کارم کمتر خونه  مشترکمون میرفتیم بوی خیانت و حس میکردم اما باور نمیکردم بخاطر اون تمام دوستامو گذاشته بودم کنار احمق بودم نه ؟ 

فک کنم ‏مارو بد خط نوشتن که کسى نمیفهمه چمونه ! دختری ساده دل اهل دی ماه .با حماقتی بزرگ در گذشته ارجاع به تاپیک سرگذشت یک دختر ابله التماس دعا 
نمیخوام از اول بگمم میخوام از وقتی بگم که گند زدم به زندگیم هیفده سالم بود هنرستانی بودم و ترم اول ک ...

خب بعدش

رابطه کامل داشتی؟ 

برای لبخند زدنت دست به تمام کارهایی ک انسانی هستن بزن... 

 دوباره کاردانی و شروع کردم سال سوم دوستیون بود سرد شده بود اما باور نکرد تو دانشگاه همه میشناختنش میدونستن مثل بت میپرستمش آخرای ترم یک بود که یکی از بچه ها گفت میدونی فلانی آلان با عشقته برق بهم وصل کردن کلید داشتم تا رسیدن بخونه فقط بهش زنگ میزدم ج نمیداد رسیدم کلید انداختم اونجا بود ولی تنها تموم سوراخ سمبه هارو گشتم گفت دیوونه شدی کارم سبک بود اومدم یه چرتی بزنم بو کشیدم گشتم نبود هیچی گریه کردم گفتم بهت شک کردم پس کی قراره خلاص شیم گفت تا سال بعد راضیشون مکنم  رفتم دانشگاه با همه لج شدم چتاش نشونم دادن گفتم اون نیست تا تیر خلاص و زد شیش ماه بعد ن ج میداد به پیام ن زنگ خونه رو تحویل داده بود دیوانه شدم رفتم محل کارش انداختنم بیرون وسط پاساژ مثل کسایی که کسی مرده ازش زار زدم هشت ساعت نشستم دقیق یادمه همه اهل پاساژ فهمیدن دم دمای غروب بود هنوز منتظر بودم بیاد پاساژ یهو یکی شونمو گرف داداشم بود با باباجان  اینجا چیکار میکنی بی آبرو پس تویی حرفت پیچیده از صبح بی آبرو ج.ن.ده شب بدی بود کتک بدی خوردم ولی حقم بود من احمق بودم خیلی احمق 

فک کنم ‏مارو بد خط نوشتن که کسى نمیفهمه چمونه ! دختری ساده دل اهل دی ماه .با حماقتی بزرگ در گذشته ارجاع به تاپیک سرگذشت یک دختر ابله التماس دعا 

یه هفته خونه بودم تا باباجان راضی شد برگردم دانشگاه خودش منو میبرد میاورد حتی تا داخل میومد  دانشگاه فهمیده بودن قضیه همه بهم نیشخند میزدن دیدی آره دیده بودم دوهفته بعدم خبر رسید که با یکی از دوستای قدیممه قشنگیش این بود که سال آخر دوستیمون هم با اون بوده هم من .دیگه دیر شده بود فقط میرفتم سر کلاس با هیچکس حرف نمیزدم شبا نمیخوابیدم فقط زار میزدم دم دمای صبح با سیگار آروم میشدم سیگارم یاد اون مینداخت منو زار میزدم رودستم سیگار خاموش میکردم از دردش زار میزدم و لذت میبردم تا اینکه برادرم یشب اومد خونمون تا آخر شب موند هنوز باهام قهر بود گفت. رفته سراغش گفت زده زیر همچی گفت قبولم نداره به باباجانم نگفت اما با مادرم رفتیم معاینه سخت بود برادرت ببردت معاینه دختر بودم  مامانم نذری داد گل محل آش پشت پای گناه منو خوردن کاردانی و بزور تموم کردم شب بیداریام سیگار کشیدنام همش سر جاش بود تااینکه با نامزدم آشناشدم تو اینستا  از چت و تلگرام زده شده بود منو یاد اون مینداخت  نامزدم روزای اول بسته مکالمه میگرف روزی چند ساعت حرف میزدیم میگفتم دوستت دارم دوباره کنکور کارشناسی دادم چهار ماه روزی چند ساعت  حرف میزدیم دوبارم دیدمش بعد چهار ماه اومدن خواستگاری بعد اون فاجعه خواستگاری نداشتم قبول کردم تو مدت چهار ماه سیگار رو گذاشتم کنار روزی یساعت کاردیو کار میکردم نامزد کردیم چون غریبه بودن و باباجان سختگیر دقیقا دوماه پیش تو این دوماه  از هرچی عاشقانس فراریم اولین بوسش اولین بغلش هیچ حسی نداشتم  بعد دوهفته ندیدنش از بغل کردنش چندشم شد به همه گفتم دوسش دارم بخودم به اون پس چرا هیچ لذتی نمیبرم پس چرا شادم نمیکنه اون منو یه دختر کم حرف و خجالتی کم توقع میبینه  خونوادشم با من گرم نیستن میدونم نمیخوان منو اما نامزدم خیلی ذوق داره یه هفته دیگه عقد کنونه رفته واسه خرید عقد وام گرفته خیلی ذوق داره من خاموشم هیچ حسی ندارم بعضی شبا وسوسه سیگارم میاد اما مشت میزنم به بالش جلو خودمو میگیرم تو این شیش ماه گریههام کمتر شده اما هنوز هست بدتر از همه هموروئید گرفتم میدونم مال   چهار سال  دوستیمه  میخوام بهم بزنم تا دیر نشده میدونم خونواده اون از خداشه اما من ۲۳سالمه تو این یسال قیافم داغون شده چند سال پیرتر میزنم اما نامزدم دوسم داره نمیدونم چیکار کنم بعد عقد چجوری آغوششو تحمل کنم بیزارم مشاور حضوریبم کروناس آنلاینا پولیه شما بگین چیکار کنم ته خطم 

فک کنم ‏مارو بد خط نوشتن که کسى نمیفهمه چمونه ! دختری ساده دل اهل دی ماه .با حماقتی بزرگ در گذشته ارجاع به تاپیک سرگذشت یک دختر ابله التماس دعا 

احمق نبودی ساده بودی مثل خیلی دخترای هم سن و سال خودت 

خدایا خیلی دوستت دارم میدونم که تو هم دوستم داری 😘😘😘 مامان عزیزم دلم برات تنگ میشه تا همیشه کاش وقتی بودی بیشتر بهت میگفتم دوستت دارم بهت میگفتم قدرتو میدونم برام عزیزی ، خدایا حالا که اونجا پیش توئه از طرف من ببوسش😞
 دوباره کاردانی و شروع کردم سال سوم دوستیون بود سرد شده بود اما باور نکرد تو دانشگاه همه میشناخ ...

اخی... چ بخت بدی داشتی... کاش اینقدر آزاد نمیموندی

برای لبخند زدنت دست به تمام کارهایی ک انسانی هستن بزن... 
خب بعدش رابطه کامل داشتی؟ 

ن از پشت .....

فک کنم ‏مارو بد خط نوشتن که کسى نمیفهمه چمونه ! دختری ساده دل اهل دی ماه .با حماقتی بزرگ در گذشته ارجاع به تاپیک سرگذشت یک دختر ابله التماس دعا 
بگو عزیز دلم 🤗

گفتم بگین چیکار کنم 

فک کنم ‏مارو بد خط نوشتن که کسى نمیفهمه چمونه ! دختری ساده دل اهل دی ماه .با حماقتی بزرگ در گذشته ارجاع به تاپیک سرگذشت یک دختر ابله التماس دعا 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز